|
برخی اصلاً همهی کلمات اینان،
نوع مطلب : دل درد، برچسب ها : بسم خدا
در حوالی اینجا (!) جوانیست که برای محجبه ها "یاد امام و شهدا ..." می خواند و برای بقیه (!) "سوسن خانم..." . . . پی نوشت : 1. چند روزیست که در حال پس دادن کفاره ی گناهانم ... ! راستی گناه های توبه شده هم کفاره دارد؟! 2. قسمت هایی از عکس که مطابق شئونات نبود ( قبل از تذکر دوستان و در خطر افتادن ایمانمان ) خط خطی شد. التماس دعا نوع مطلب : دل درد، هوای تنفس جامعه، برچسب ها : حجاب، یاد امام، شهدا، سوسن خانم، چون گفته بودم که با اقتدار درباره دیدگاه آزاد فانوس "زمین را نگاه کنید " نظرم را خواهم داد و از آنجایی که حرف مرد دوتا نمی شود البته به شرط آن که از ابتدا حق را گفته باشد ؛ پس مینویسم : نکته اول : آن است که اگر اشتباه نفهمیده باشم "اگر ناراحتید زمین را نگاه کنید " نقل قولی است از دوستانی که در فضای دانشکده بخاطر آنکه برای حفظ آزادی دیگران حرمت ها را حفظ میکنیم و چشممان را برروی بی بندوباری عده ای می بندیم ، حسابی از خجالتمان در آمده و شاید به بیانی زبان تشکر این دوستان بوده است . پس این جمله در واقع نقل قول کسی بود که در حوالی بیانیه نثار امثال ما شد. یعنی بزرگواری که با توپ پر آمده بود سروقت ما و می کفت شما باید زیر این جمله میزدید که آیه قران است و شماهم آنرا به تمسخر گرفتید ؛ بداند که اگر چه برویمان نیاوردیم اما میدانستیم که از طرف چه کسانی و برای کشیدن چه حرفی از زیر زبان ما آمده بود . به زعم نگارنده لحن این نوشته بسیار قابل دفاع است و مستدل . پس اگر مشکلی هست مصداقی بفرمایید تا مصداقی پاسخ دهم . نکته دوم : تنها نقد بنده به این نوشته از باب این است که این جماعت انگار فراموش کرده اند که سال گذشته و در هیاهوی استاد امربمعروف این ما بودیم که در کنار مسئولین دانشکده خواب بودیم حتی شاید خواب تر از شورای فرهنگی ای که اصولا رییس دانشکده اش قصد مدیریت بحران اینجا را ندارد و معاونت فرهنگی و امور دانشجویی اش از شدت ترس در این هیاهو زنگ میزند که " آقای خزایی بیا ساختمان جنوبی جلوی کلاس 25 تحصن شده است و من هم میدانی که صلاح نیست بروم " (این را با گوش خودم و ودربرابر خودم شنیدم ) و معاونت دانشجویی اش البته یک تنه نمی تواند در برابراین هجوم و بدون پشتیبانیِ حتی تشکل پر ادعا ؛ کاری از پیش ببرد . خلاصه اینکه ما هم حسابی از خجالت یک استاد بیدار و دغدغه مند درآمدیم . دست روی دست گذاشتیم تا از تدریس محرومش کنند تا زین پس کسی به خود جرات و جسارت امر به معروف و نهی از منکر ندهد ..
نوع مطلب : هتل مدیریت، برچسب ها : چندی است که شرمنده این سنگرمو و البته برای غیبتم هیچ بهانه ای پذیرفتنی نیست . بارها به بهانه شهدای دانشکده ، برنامه جشن ، رفتارهای نقیض آقای معاونت داشکده ، پیگیری بی غیرتانه مان برای آقای امر به معروف ، شریعتمداری و داستان دادگاه های قابل تاملش و حتی نشریه آن و بیانیه شماره یک حجاب خواستم بنویسم اما توفیق نبود ، اما امروز فانوس همیشه افروز دانشکده دست به کیبوردم کرد ... از نقدهایم به فضای دانشکده یا همان بقول بزرگواران عشرتکده و سخنان بی پایه و اساس برخی مینویسم ... بسم الله ... سرتاسر نظرات مخالفین حجاب را که میخواندم هیچ دلیل و نظر محکمی برای آنکه بتواننن حرفی برای گفتن داشته باشند نبود . قصه ، قصه ی همیشگیِ هوچی گری و تحصن بود . اول : چه موهم (مهم ) بودی که روی اولین سخنم شدی آقای با وقار ! آقای وقار ؛ از حریم شخصی سخن گفتی و به گمان خودت ادله آوردی که این حریم شخصیِ دوستان است و نباید درباره آن قضاوت کرد . لابد شمای حسابدار با یک دودوتای ساده میتوانی جوابم را بدهی . یک سوال دارم ! اگر این حریم شخصی است پس چرا جای پای لگد مالی شده ی شبیه شما و امثالتان در آن دیده می شود ؟ گویی با معماریِ اصیل آشنایی نداری ؟ اندرونی یا همان حریمِ خانه جایی نیست که در نظر اول دیده شود ! حتی آشنا هم در قدم اول باید در بیرونی خانه به انتظار نشیند تا اگر محرم خانواده شد به اندرونی راه یابد . پس خواهش میکنم از حریم و اندرونی در قرن 21 سخن نگو که برای شما افت کلاس دارد که در این دنیای آزادی و برابری حرف از حریم به میان آوری . حریم برای ما بقول شما برادران و خواهران بظاهر مومن است که هنوز دست نخورده بودن، دنیایی دارد برای خودش ! این بیشتر شبیه دروازه ای است بسیار گشاد برای آنکه کار هر گلزن و حتی دفاعی را راحت کند که البته به زعم نگارنده ی دیدگاهِ 3 فانوس، لابد شما در حکم دفاع همان تیم و دروازه ای. اما دروازه بانِ ساده لوح و بی مسئولیت حواسش نیست که گل ،گل است . اگر بخورد حتی از دفاع خودش ،دیگر ثانیه های بازی به عقب بر نمی گردد و داور بازی آنقدر حاذق است که اشارت چشمی از دیدگانش پنهان نمی ماند . شما بعد از گل خوردن حتی اگر خودت اشاره به گلزن کرده باشی از زمین بازی حذف خواهی شد ! دیدی به همین سادگی حتی کسی به تو زین پس نگاه هم نمی کند حالا بیا ثابت کن که فلانی دفاعِ تو بود و یکباره خیانت کرد ... حریم شخصی یعنی این که حرم ، خودش برای خودش ، حریمی قائل باشد ! the second : ببخشید آقای یگانه وقار ، آیا بی بند و باری که شما شایسته امثال خودتان نمی دانید ، همین در کنار هم نشستن ها در این راه پله تنگ ساختمان شمالی و بقول معلم اخلاقمان با دعا و صلوات، انشالله که بدن هایشان بهم نچسبیده باشد ، سیگار کشیدن ها در صورت همدیگر و روی میزنشستن ها در اتاق کذایی کانون فیلم ، جشن تولد گرفتن های مشترک در چمن های پشت زمین فوتبال و زدن و رقصیدن ها، دست دادن های برخی ، و ... کردن ها در داخل ماشین های خراب شده در پشت دانشکده مصداق بی بند و باری و فساد نیست ؟ اصلا ببخشید اساسا در نظر شما بی بند و باری ، دیگر چه معنای عمیق تری خواهد داشت ؟ می خواهی بگویم از انچه هایی که دیدم و شنیدم از خلوتکده های دانشکده ؟ اصلا میخواهید به کجا برسد که مجریِ با خلوصِ فساد در دانشکده شوید ؟ البته ببخشید که ضمیر حرفهایم به سمت شما نشانه رفت ها ! خودت ، خودت را نماینده ی نگهبانی از حریمِ شخصی دیگران معرفی کردی و گرنه قصد جسارت و توهین و گناهِ دیگران را شستن نداشتم .... ثالث : آقای پاک نماینده ی صاحبِ دیدگاه 1 ، شما جداّ میهمانان این تالارِ عروسی را پاک ترین فرزندان این سرزمین می نامی یا خودت را به آن راه زده ای که لابد چون ناراحتی و زمین را نگاه میکنی ، نمی بینی برخی که اگرچه از نظر جسمی پاکند و از لحاظِ فکری بیمار ، چگونه بساط خوشگذرانی و تفریحت را فراهم کرده اند ؟ بحساب خودت منطقی سخن گفتی : "برای قضاوت درباره حجاب دانشکده لازم است که این وضعیت را مقایسه بکنیم با دانشکده های دیگر و دانشگاه های دیگر" ... آن وقت برای مقایسه میگویی " لازم است سری به خیابان های پایتخت بزنیم "؟؟ شنیده بودیم حضرت امام راحل میگفتند جبهه دانشگاه است ! اما جبهه کجا و خیابان های پایتخت کجا ؟ نعوذ بالله ! شهدا شرمنده . قیاسم از ازل بیخود بود . غلط کردم .... تازه اش هم دختری را در مترو دیدم که با هیجان خاصی در باره اینکه بچه های دانشکده هنر دانشگاه تهران با شال می آیند سر کلاس ، صحبت میکرد و رفیقش از تعجب دهانش باز مانده بود ، میگفت مگر می شود ؟ او هم در نافِ این پایتخت زندگی میکردها و از حجاب همان قشرِ نمایان برخوردار بود اما گویی تصورش از دانشگاه با خاطرات ما از این خرابه، زمین تا آسمان فرق میکرد . جالب بود او در دانشگاه آزاد ی به زمامداری جاسبی درس میخواند که جزءِ آن سرچشمه های فساد و تقلب و رانت خواری است که شما از جرم های اول جامعه میخوانی ، آن وقت ما در دانشگاه تهران ... پرده چهارم : بحث یاد آوری عرض میکنم انسان همان حیوان ناطق است .... استدلال میکنی ریشه آنجاست که این لباس ها چون بر تن هر مانکنی دیده می شود و پشت ویترین هاست و همه و همه اش تقصیر این وزارتِ ارشاد بی عرضه است و درنهایت دولت، که اجازه انتشار این لباس ها را می دهند ، به این فکر کرده ای که این حیوان ناطق جز آنکه تواناییِ نطق داشته باشد و بتواند دهانش را باز کند و هرچه را ولو مفت بگوید ، عقل و قوه تشخیص و اراده دارد . خودت میگویی به زور نمی توان پوششی را برای این افراد تحمیل کرد ، ضد و نقیض هایت را چگونه جوابگویی ؟ اینجا مزرعه حیوانات نیست آقای شورای صنفی ، اینجا دانش گاه است ! جایی است که باید تجمع قشری پاک و فرهیخته باشد !!! نظر شما از نظر شما محترم ، اما پوشش برخی دانشجویان قانونی نیست ، دلیلم هم این است که انشالله در وهله وسط به حکم قانون از پذیرفتن این افراد در دانشگاه معذور می شویم ! 5 : که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آقای رفیق با بزرگوارانِ انکر و منکر که بنده بعلت ترس آن هم بعلت کثرت گناهان ، بسیار به این دو جناب ارادت دارم ! حالا دیگر آنهایی که دنبال فضایی علمی بدور از هر گونه خودنمایی و حواس پرتی هستند ، نه در پی علم ، که فقط و فقط به دنبال اهانت به دانشجو هستند ؟ اعتراض ما به فضای عیاشی دانشکده جولانگاهی است برای عقده گشایی شخصی یا عقده ها را به فریب خورده شده، آنهایی، بدر می کنن که در فضای خانوادشان آنقدر تامین نمی شوند که بدنبال نگاه های بی ارزش چندی انسان دستِ دوم و سوم و بل چند دهم هستند ؟ البته میخواستم آخر سخنان بگویم که منظورم تنها عده اندکی است اما اینجا نمی توانم با اغماض بگذرم چون جداّ اعتقادم بر این است که لحن تند و بی پروای بنده شامل عده بسیار اندکی می شود که گناه سست کردن پایه های ارزشی و خانوادگی بسیاری حتی آنان که تا دیروز سراپا متانت بودند را برگردن گرفتند و افتخاراتشان را هر روز فریاد می کنند ! اپیزود سادس : میروم معالجه خود کنم منی که دارم نصیحت میگویم ؛ یادت باشد خودت گفتی ها ! میروم و با توشه ای پربار می آیم سراغ دانشکده . ها! مسلمان که تهمت نمیزند ، توهین نمیکند . بدگمانی؟ اصلا و ابدا ! چشم هایش را به لایه های پوسته که نه ، گوشته کره زمین می دوزد تا لابی های جلوی ساختمان شمالی ، تفریحات پارکLG ، جشن تولد های مختلط پشت زمین فوتبال ، حتی رابطه های ... داخل اتومبیل های پارک شده در پشت دانشکده را نبیند ، لابد بوی بدِ چیزاتی شبیه سیگار را با آبشش خود طوری هضم میکند گویی که شش هایش حتی نفهمند که آبششی از ابتدا وجود داشته است ! PART سابع : روی این بخش از خزولاتم با روشنفکران مذهبی و اساتیدی چون ... است ، مومنان خدا ؛ با یه نظر روشنفکرانه که "آره وضع وخیمه ولی اینجوری نمیشه که . باید یک کار فرهنگی و ریشه ای و.... کرد" که نمیشه خودتون رو از مظن اتهام و بی مسئولیتی رها کنید و در عین حال فحش خور اجرای واجبات اجتماعی نباشید . این بحث یا عده ای معاویه وار دارد یا طرفدار حضرت امیر(ع) و یا عده ای همانند اهل کوفه . نمی خواهید که در این میان ، اهل کوفه مدیریت باشید که یکی به نعل میکوبید و یکی به .....؟؟؟؟؟؟ نوع مطلب : هتل مدیریت، برچسب ها : امسال سال مضاعف هاست... خدا امثال شریعتمداری را هم مضاعف کند! آمین. نوع مطلب : برچسب ها : 20 فروردین 89 :: نویسنده : مقداد
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید. نوع مطلب : برچسب ها : قرآن
من شرمنده توام
اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود، همه از هم می پرسند چه کس مرده است؟ چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است. قرآن من شرمنده توام اگر تورا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام. یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته ، یکی ذوق می کند که ترا فرش کرده ، یکی ذوق می کند که ترا با طلا نوشته، یکی به خود می بالد که ترا در کوچکترین قطع ممکن منتشر کرده و.....! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم؟! قرآن من شرمنده توام حتی اگر آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند، آنچنان نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند. اگر چند آیه از ترا به یک نفس بخوانند، فریاد می زنند " احسنت"...گویی مسابقه نفس است...... قرآن من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای ، حفظ کردن تو با شماره صفحه، خواندن تو از آخر به اول یک معروفیت است یا یک رکورد گیری.. ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند حفظ کنی تا اینچنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند. خوشا به حال هرکسی که دلش رحلی است برای تو. آنانکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند گویی که قرآن همین الآن به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم... پ.ن : به نقل از مشترک مورد نظر: سالی یک بار می آیم و می روم. آن هم روز عید. یعنی آنها این طوری میخواهند وگرنه به خودم باشد هر سیصد و شصت و پنج روز سال را پیششان میمانم! فکر میکنند با من روبوسی کنند و مرا بنشانند سر سفره هفت سین، خیلی به من احترام گذاشته اند؛ در حالی که اصلاً حرفهایم را گوش نمی دهند و هر کاری دلشان بخواهد میکنند. وقال الرسول یارب ان قومی اتخذوا هذا القرءان مهجورا» (فرقان/۳۰) پ.ن دو: آنچه ما كردیم با خود هیچ بیگانه نكرد نوع مطلب : برچسب ها : از جنوب برگشتیم.از مأمن بزرگی شهدا که جنوبم به خاطر اونها بزرگ شد. کم بود یا زیاد مهم نیست. اونی که اهمیت داره اینه که چقدر دست پر اومدیم؛ اونی که اهمیت داره اینه که با انگیزه اومدیم؛ برای افسری جنگ نرم اومدیم "رهبر به ما گفتن افسر جنگ نرم و افسر در حداقل ترین حالت یعنی فرمانده گروهات ، و گروهان در حداقل ترین حالت به هیاد یاران امام حسین (ع) هفتاد و دو نفر بود. یعنی هر کدام باید هفتاد و دو نفر را به خط کنیم و رفیقشان باشیم" حاج حسین یکتا افسری می کنی مومن؟ یا علی
نوع مطلب : دل درد، برچسب ها : بیت الحمد علم خمینی بر زمین نمی ماند .... مگر ما مرده ایم؟؟!!! درباره وبلاگ مطالب اخیر آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه پیوندها آمار وبلاگ |
||||