تبلیغات
بیت الحمد
 

خانم «مجید توکلی» به جرم داشتن حجاب اسلامی دستگیر شد.

خانم «شیرین عبادی» به این نقض آشکار حقوق بشر در ایران معترض شده و خاطرنشان کرد که همه ملت در نوع پوشش، آزادی انتخاب دارند.

«بنی صدر» ضمن اینکه از خنده ریسه رفته و روده هایش به هم پیچیده بود یادآور شد: "تاریخ تکرار می شود".

خانم مجید توکلی در اولین اعترافاتش گفت: چادر چیز خوبی است و ستارالعیوب است، اما لعنت به ریش و سبیلی که بی موقع «سبز» شود

و اما بعد:

دوستان جنبش روسری مجید توکلی توصیه میکنند!!

توصیه اخلاقی به حکومتیان :

فریب روسری مردان سبز را نخورید . شمشیرهای آخته ای دارند !

  • گفته بودند از نشانه های آخر الزمان این است که مردان خود را شبیه زنان و زنان خود را همانند مردان میکنند!

خدا را شکر این نشانه هم به وقوع پیوست!

ببینید:

image


 

http://shahre-mah.persiangig.com/image/untitled.JPG

اینا همشون قشر فرهیخته و خلاق و نوآور و مبتکر ما هستند به عقلشون که خدایی نکرده شک نکردین که!

و البته فرهیخته ترترتراشونم :

  
            دکتر !! تورج دریایی (استاد دانشگاه در آمریکا)

دکتر!! آرش نراقی (استاد دانشگاه در آمریکا)  

http://shahre-mah.persiangig.com/image/untitleds.JPG

 





نوع مطلب :
برچسب ها :


کسی یادش نرفته 16 آذرهای چندسال پیش ، وقتی تحکیم وحدتی ها با همه لشکریان چپ وراستشان اردو کشی میکردند و اتوبوس هایشان فضا را آن قدر تنگ که مجبور شدند درها و گیت ها را بشکنند و از نرده ها وارد دانشگاه شوند ، ان موقع روشنفکری هنوز خلق نشده بود که بگوید : اینجا پادگان نیست . البته حق هم بود چون سربازان پادگان که اجازه وحشی گری نداشتند ، و آنجا بود که دانشجو تا سرحد یک مال ! تنزل می یافت .

امسال ، 16 آذر ! دبیر انجمن دانشکده مان با سبک نسل سوخته!! متن 16 آذرش را نوشت + ...

آری؛ 16 و 17 آذر حضور با شکوه بود . اما اگر از توحش بعضی نگویی ، گویی توهم سبزی برشان میدارد که خبری هست ... پس میگویم :

حتی اگر تو هم دیده ها را بنابر مصلحت بسته باشی ، دوربینها ثبت کردند که چه کسانی دانشگاه آن روز را بقول شما خونی کردند ...

جمعیت امروز بچه های خط ولایی برای آنان که نتوانستند اقیانوس 24 میلیونی را هضم کنند ، قابل تحمل نبود . البته عادت نداشتند ببینند جز خودشان دانشجویان دیگر مرزهای دانشگاهی هم برای یک قسم گرد هم بیایند .

درگیری ها عموما کنترل میشد چون پرچم های سه رنگ هوشیار بودند که سبزی دورشان نزند .

شاخم داشت درمی آمد وقتی بیانیه انجمن اسلامی را دیدم . همیشه از خودم می پرسیدم ماهواره ها چگونه این همه دروغ میبافند اما امروز دیدم وقتی عده ای در درون مرز خیال پردازی میکنند ؛ دربرابر عده ای که خودشان تمام این دو روز را درصحن دانشگاه بودند ؛ دیگر باورش سخت نبود ...

 سخن از باتوم و میلگرد و گاز فلفل شد ، چیزی نمیگویم که اگر سندی داشتند برای تایید حرف خودشان ضمیمه میکردند . اصلا ما از انتخابات یاد گرفتیم همه چیز را با سند پذیرا باشیم . دیگر فریب سمع حدیث از زبان معاویه ها که " لاوالله لاوالله لاوالله " هیچ کس را به جبهه ای جذب نمیکند الا ...

فقط یک سوال: آقای انجمنی دانشگاه من ، نمی خواهی بگویی که ان عمه منِ بسیجی بود ؛ که صندلی را از طبقه دوم دانشکده فنی بسمت جمعیت حاضر در تجمع بسیجیان خمینی بود ، پرت کرد ؟

بانوی انجمنی هم کلاسی من ، نمی خواهی بگویی که آنکه سرش شکست و و خون پهنای صورتش را گرفته بود و دران حال دستش را بالا برده بود و میگفت یاحســـین , یک سبزی بیشتر نبود ؟

هم من دیدم هم تو که آن داخل گاز اشک آور را میزدی که خودزنی کنی و مرا متهم به خشونت !

"صدای فریاد کسی که داد میزد بچه ها برید عقب ، اینا میخوان خودزنی کنند و بندازن تقصیر ما ، در گوشم پیچیده ، بوی منافق فضای دانشگاه را متعفن کرده , دیگر وقتش رسیده است ، زین پس اگر بخواهی برای اهداف ضد انقلابی ات پای فشاری کنی ، جای تو اینجا نیست .

اگر تو و رهبران ورشکسته ی سیاسی ات نبودید ، خدای میرحسین و بسیجی های خمینی اش دیدند آنچه در قلب دانشگاه گذشت...

  





نوع مطلب : هتل مدیریت، 
برچسب ها :


14 آذر 88 :: نویسنده : مقداد

یا سلطان؛  السلام ،

- قبول حق!

برای من که زیارت نبود ، اگر هم بود معرفت نبود .

آقای دلم ؛ مشهد 88 هم گذشت . بیشتر از خودمان ، این تویی که دلداریمان میدهی! برای تو که هیچ نکردیم حتی برای زائرانت ! اما...

بچه های خادم هیچ کدام وقت نکردند حق زیارت شما را ادا کنند ، فرمانده که اگر می آمد در نماز جماعت یا به خواب خدمت زائرانت میرفت یا نگران بچه ها بود . یاسر هم که هرلحظه در فکر هوای تنفس اردو بود ، میدانی ؟ آن لحظه ها می آمد تا از هوای حریم شما در کوله فرهنگیش بریزد و بیاورد برای بچه ها ، آخر هوای حسینیه گاه میگرفت .

دقایقی بیش در حرمت میهمان نبودم ، نمیدانم نگاه های حسرت آمیزم کار خود را کرد یانه ؟!

اصلا بچه ها که برای زیارتت نیامده بودند ، آمده بودند پابوس تو که خاک پای زائرانت باشند ؛

دلم سخت شکسته  است...

یا رضای سریع الرضا ؛

 از ما راضی شده ای؟

 





نوع مطلب : هتل مدیریت، 
برچسب ها :


سلطان بچه ها دارن میان پابوسی ، وقت ندارم چیزی بنویسم ، دلمم هم خیلی گرفته ، امروز برا شما خیلی فحش خوردیم ، البته همشو خودم مسبب بودم .  اما آقاجون دستمون خالیه اگر مدد نکنی شرمنده زایرات میشیم ، دستمونو بگیر تا خادمای خوبی باشیم ...

میخوام برم در کوپه های قطارت رو بنویسم ... داری مارو میبینی ؟

چشمانمان از کاسه .... هیچ انگیزه ای بجز لبخند رضات برامون نمونده ... دعامون کن این نفس های آخر رو هم با خلوص بزنیم ....

میروم قربه الی الله !!!





نوع مطلب : دل درد، 
برچسب ها :


9 آذر 88 :: نویسنده : مقداد

میدونی اگه فقط بلد باشیم برای بقیه خط و نشون بکشیم و نفهمیم تو مجموعه خودمون داره چی میگذره یعنی چه ؟

میدونی اگه از مسئولیت فقط وحدت فرماندهی رو بدونیم و حوزه اختیاراتش رو ندونیم و پا از گلیم فراتر بذاریم یعنی چی؟

میدونی اگر توی یه جایی که بهش میگن روح واحد ، تک جانبه جلو بریم ، یعنی چی ؟

میدونی اگر صبر یه عده تموم بشه و اتفاق بالا بیفته ، تبعاتش یعنی چی ؟

میدونی اگر چندین روز با اعصاب یه واحد  بازی کنی یعنی چی ؟

میدونی اگر این خودمحوری ها یک تشکل رو که با خون دل به اینجا رسیده از هم فرو بپاشه ، یعنی چی؟

میدونی اگر یه مسئول همش بفکر اعمال قدرت باشه و به شورایی که خودشون میفهمن ولایت امری چیه هی گوشزد وحدت فرماندهی بدی ، یعنی چی؟

میدونی اگر بدون فکر کردن به عواقب تصمیممون فقط برای به کرسی نشوندن حرف خودمون گناه از هم پاشیدگی یک روح واحد و کدورت یک تشکل رو به دوش بکشیم یعنی چی ؟

میدونی اگر یه بنده خدایی رو که تا دیروز رایزنی میکردی که سر مسئولیتش بمونه فقط بخاطر اینکه توی شورا نیست غیر خودی بدونی و محترمانه بیرونش کنی یعنی چی ؟

میدونی اگر مسئولین پ و ب و ... همه از خودت باشن و یه جورایی مدیریتی ، اما نتونی درد دلت رو به اونا بگی یعنی چی ؟

میدونی اگر بزرگان مرکز درگیر مقام و جایگاه شده باشن و بدون اینکه حلال مشکلت باشند فقط این جور موقع ها سرو کلشون پیدا بشه و توقع بیجا داشته باشند یعنی چی ؟

میدونی اگر از پیشکسوت ها ، حرمت ها و خط قرمزها رو یاد نگرفته باشیم و مسئولیت رو ناقص تحویل گرفته باشیم یعنی چی ؟

میدونی اگر پات بره روی خط قرمزهای نیمی از اعضای تشکل ، و حرمت ها رو بشکونی یعنی چی ؟

میدونی اگر فکر کنی تشکل ،فقط خودتی و اعضای شورات ، و بعد با غرور کاذبت آبروی یه جامعه تشکلی رو ببری یعنی چی ؟

میدونی اگر تو قدیمی ها این حس رو بوجود بیاریم که نباید دخالت کنند یعنی چی ؟

میدونی اگر در این روح واحد ، همه تصورات خوب طرفین ازبین بره و فضای بی اعتمادی و عدم انگیزه بوجود بیاد و تو مسببش باشی یعنی چی ؟

میدونی اگر فقط به اعتبار دو  رییس بزرگوار که کلامشون بخاطر عملکرد و فرآیند جلب اعتماد  برات حجته ، به یه نفر رای بدی و بعدا بفهمی تضمین هاشون داره یکی یکی زیر سوال میره یعنی چی ؟

میدونی اگر من و شمای قدیمی نخوایم اخلاق و حرمت ها و خط قرمزها رو همونطوری که بهمون یاد دادند به سروران فعلی مون منتقل کنیم ، یعنی چی ؟

میدونی اگر نفهمی همه اینا رو که گفتم دخالت نبود ، فقط چون کارد به استخون داره میرسه بیان کردم ، یعنی چی ؟

میدونی اگر این هشدارهای دلسوزانه رو بنا بر دخالت بذاری و از مردانگی فقط حرف مرد یکیه رو نشون بدی یعنی چی ؟

اصلا ببینم ،

به اعصاب اعتقاد داری ؟

من که به (ب.د)  از عمق اعتقاداتم ایمان دارم ...

 





نوع مطلب : هتل مدیریت، 
برچسب ها :


7 آذر 88 :: نویسنده : قاصد

هر روز که میگذرد به خودم این تلنگرو میزنم که چه شد ؟ آن همه شور چه شد؟

گذشت آن زمان که خلخال از پای زن یهودی میکشیدند ، حق بود که مسلمانی بمیرد !

گذشت آن زمان که چند شب بیدار میماندند و تحصن میکردند که حق مظلومی خورده نشه!

الان راست راست دارند برادرای مسلمانمون و در یمن،صعده و ... میکشند و ساکت نشستیم و انقدر بی تفاوت شدیم که من مسلمون شیعه ایرانی حاضر نیستم حتی از طنز مسافرانم (همین بود اسمش؟) کوتاه بیام تا فقط لحظه ای،لحظه ای  رو به این موضوع فکر کنم ، دست به کار شدن و عمل کردن که دیگه جای خود داره.

آقا هم حرفشو زد و زبان کسایی رو که میگفتند سکوت میکنیم چون مسئولین سکوت کرده اند رو بست.که یادشون رفته بود وظیفه مسلمونی خودشونو..استقلال خودشونو...

چقدر قشنگ بود وقتی داشتم نظرات امام و آقا رو کنار هم میگذاشتم و لذت میبردم از این که گفتمان اسلامی ما بر خلاف عقیده بعضی ها هنوز  هم خط امامیه(البت حقیقتا نه فقط زبانی)و نیازی به بازگشت عقیده نداریم!

امام در پیامی که برای حج خونین سال 1366 فرستاد به توضیح تروریست بودن اسلام آمریکایی پرداخته اند

«ما در عین حال که شدیداً متأثر و عزادار از این قتل عام بى‏سابقه امت محمد- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- و پیروان ابراهیم حنیف و عاملین به قرآن کریم گردیده‏ایم ولى خداوند بزرگ را سپاس مى‏گزاریم که دشمنان ما و مخالفین سیاست اسلامى ما را از کم عقلان و بیخردان قرار داده است، چرا که خودشان هم درک نمى‏کنند که حرکتهاى کورشان سبب قوّت و تبلیغ انقلاب ما و معرف مظلومیت ملت ما گردیده است و در هر مرحله‏اى سبب ارتقاى مکتب و کشورمان را فراهم کرده‏اند که اگر از صدها وسیله تبلیغاتى استفاده مى‏کردیم و اگر هزاران مبلّغ و روحانى را به اقطار عالم مى‏فرستادیم تا مرز واقعى بین اسلام راستین و اسلام امریکایى و فرق بین حکومت عدل و حکومت سرسپردگان مدعى حمایت از اسلام را مشخص کنیم، به صورتى چنین زیبا نمى‏توانستیم، و اگر مى‏خواستیم پرده از چهره کریه دست نشاندگان آمریکا برداریم و ثابت کنیم که فرقى بین محمدرضاخان و صدام امریکایى و سران حکومت مرتجع عربستان در اسلام زدایى و مخالفتشان با قرآن نیست و همه نوکر امریکا هستند و مأمور خراب کردن مسجد و محراب و مسئول خاموش نمودن شعله فریاد حق طلبانه ملتها، باز به این زیبایى میسر نمى‏گردید، و همچنین اگر مى‏خواستیم به جهان اسلام ثابت کنیم که کلیدداران کنونى کعبه لیاقت میزبانى سربازان و میهمانان خدا را ندارند و جز تأمین امریکا و اسرائیل و تقدیم منافع کشورشان به آنان کارى از دستشان برنمى آید، بدین خوبى نمى‏توانستیم بیان کنیم و اگر مى‏خواستیم به دنیا ثابت کنیم که حکومت آل سعود، این وهابیهاى پست بیخبر از خدا بسان خنجرند که همیشه از پشت در قلب مسلمانان فرو رفته‏اند، به این اندازه که کارگزاران ناشى و بى‏اراده حاکمیت سعودى در این قساوت و بى رحمى عمل کرده‏اند، موفق نمى‏شدیم و حقا که این وارثان ابى سفیان و ابى لهب و این رهروان راه یزید روى آنان و اسلاف خویش را سفید کرده‏اند.»(صحیفه امام، ج20 ص349)

امام در سالگرد شهادت زائران ایرانی به زرسالاری و تحجرگرایی در موافقت با اسلام آمریکایی اشاره می کند، «مگر مسلمانان نمى‏بینند که امروز مراکز وهابیت در جهان به کانونهاى فتنه و جاسوسى مبدل شده‏اند، که از یک طرف اسلام اشرافیت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملّاهاى کثیف دربارى، اسلام مقدس نماهاى بیشعور حوزه‏هاى علمى و دانشگاهى، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه داران بر مظلومین و پابرهنه‏ها، و در یک کلمه «اسلام امریکایى» را ترویج مى‏کنند؛ و از طرف دیگر، سر بر آستان سرور خویش، امریکاى جهانخوار، مى‏گذارند ..»( صحیفه امام، ج‏21، ص81)

نمونه ای از جنایات آل سعود و حکومت یمن(نفرت من و فقط همین)

آقا در  پیامی که به کنگره عظیم حج دادند فرمودند:

"مسلمانانى كه از چهارگوشه‏ى جهان در اینجا به شوق طواف كعبه و زیارت حرم رسول اعظم صلى‏اله علیه و آله گرد آمده‏اند باید این فرصت را براى مستحكم كردن پیوندهاى برادرى میان خود كه درمان بسیارى از دردهاى بزرگ امت اسلامى است مغتنم شمارند. امروزه آشكارا مى‏بینیم كه دست بدخواهان دنیاى اسلام، بیش از گذشته در كار تفرقه‏افكنى میان مسلمانان است. و این در حالى است كه امت اسلامى امروزه بیش از گذشته به انسجام و همدلى نیازمند است. امروز پنجه‏ى خونین دشمنان در جاى جاىِ سرزمینهاى اسلامى بطور نمایان در كار فاجعه‏آفرینى است؛ فلسطین در سیطره‏ى خباثت صهیونیستها در رنج و محنت روزافزون است؛ مسجد الاقصى در معرض خطر جدى است؛ مردم مظلوم غزه پس از آن نسل كشى بى‏سابقه همچنان در سخت‏ترین شرائط به سر مى‏برند؛ افغانستان در زیر چكمه‏ى اشغالگران، هر روز دچار مصیبتى تازه است؛ ناامنى در عراق، آرامش و راحت را از مردم سلب كرده است؛ برادركشى در یمن داغى تازه بر دل امت اسلامى نهاده است.


مسلمانان سراسر جهان بیندیشند كه فتنه‏ها و جنگها، انفجارها و ترورها و كشتارهاى كور كه در سالهاى اخیر در عراق و افغانستان و پاكستان به راه افتاده است، چگونه و كجا تدبیر و طراحى مى‏شود؟ چرا تا پیش از ورود تحكّم‏آمیز و مالكانه‏ى ارتشهاى غربى به سركردگى آمریكا به این منطقه، ملتها شاهد این همه مصیبت و محنت نبودند؟ اشغالگران از سوئى نهضتهاى مقاومت مردمى در فلسطین و لبنان و دیگر نقاط را تروریست مینامند و از سوئى تروریسم وحشى فرقه‏ئى و قومى را میان ملتهاى این منطقه سازماندهى و رهبرى میكنند."





پ.ن : قابل قیاس نیست ...با این حال ظلم همه جا ظلمه حتی اگر در دانشکده مدیریت اتفاق افتاده باشه و محدود به تعطیلی کلاس یک استاد باشه ! آیا ما برای دفاع از حق همه تلاشمان را کردیم؟





نوع مطلب : سیاست بی پدرومادر، دل درد، 
برچسب ها :


6 آذر 88 :: نویسنده : دیده بان

امروز را فقط برای تو کنار گذاشته ام. امروز میخواهم فقط برای تو باشم ....

سرمایه ام فقط همین کتاب دعاست که در دست دارم و دلی سرشار از عشق تو.

و غبطه ای در دل به پاکی نیتش که او را شهید عرفه دانستند...............مبارکش باد.

.

.

.

.

امروز با بروبچه ها قرار گذاشتیم بریم هیئت حاج منصور،قبل رفتن دلم نیومد پستی نذارم و تو این هیاهوی دلم شما رو شریک نکنم.

وصیت نامه شهید کاظمی رو براتون گذاشتم تا بلکم شمام دلتون مثل من آتیش بگیره:

الله اكبر
اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهید ان علیاً ولی الله
خداوندا فقط می‌خواهم شهید شوم شهید در راه تو، خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزی شهادت می‌خواهم كه از همه چیز خبری هست الا شهادت، ولی خداوندا تو صاحب همه چیز و همه كس هستی و قادر توانایی، ای خداوند كریم و رحیم و بخشنده، تو كرمی كن، لطفی بفرما، مرا شهید راه خودت قرار ده. با تمام وجود درك كردم عشق واقعی تویی و عشق شهادت بهترین راه برای دست یافتن به این عشق.
نمی‌دانم چه باید كرد، فقط می‌دانم زندگی در این دنیا بسیار سخت می‌باشد. واقعاً جایی برای خودم نمی‌یابم هر موقع آماده می‌شوم چند كلمه‌ای بنویسم، آنقدر حرف دارم كه نمی‌دانم كدام را بنویسم، از درد دنیا، از دوری شهدا، از سختی زندگی دنیایی، از درد دست خالی بودن برای فردای آن دنیا، هزاران هزار حرف دیگر، كه در یك كلام، اگر نبود امید به حضرت حق، واقعاً چه باید می‌كردیم. اگر سخت است، خدا را داریم اگر در سپاه هستیم، خدا را داریم اگر درد دوری از شهدای عزیز را داریم، خدا داریم.
ای خدای شهدا، ای خدای حسین، ای خدای فاطمة زهرا(س)، بندگی خود را عطا بفرما و در راه خودت شهیدم كن، ای خدا یا رب العالمین.
راستی چه بگویم، سینه‌ام از دوری دوستان سفر كرده از درد دیگر تحمل ندارد. خداوندا تو كمك كن. چه كنم فقط و فقط به امید و لطف حضرت تو امیدوار هستم. خداوندا خود می‌دانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهیدم عقب مانده‌ام و دوران سخت را باید تحمل كنم. ای خدای كریم، ای خدای عزیز و ای رحیم و كریم، تو كمك كن به جمع دوستان شهیدم بپیوندم.
گرچه بدم ولی خدا تو رحم كن و كمك كن. بدی مرا می‌بینی، دوست دارم بنده باشم، بندگی‌ام را ببین. ای خدای بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا می‌كنم، از روی سركشی نیست. بلكه از روی نادانی می‌باشد. خداوندا من بسیار در سختی هستم، چون هر چه فكر می‌كنم، می‌بینم چه چیز خوب و چه رحمت بزرگی از دست دادم. ولی خدای كریم، باز امید به لطف و بزرگی تو دارم. خداوندا تو توانایی. ای حضرت حق، خودت دستم را بگیر، نجاتم بده از دوری شهدا، كار خوب نكردن، بندة خوب نبود،... دیگر...
حضرت حق، امید تو اگر نبود پس چه؟ آیا من هم در آن صف بودم. ولی چه روزهای خوشی بود وقتی به عكس نگاه می‌كنم. از درد سختی كه تمام وجودم را می‌گیرد دیگر تحمل دیدن را ندارم. دوران لطف بی‌منتهای حضرت حق، وای من بودم نفهمیدم، وای من هستم كه باید سختی دوران را طی كنم. الله اكبر خداوندا خودت كمك كن خداوندا تو را به خون شهدای عزیز و همة بندگان خوبت قسم می‌دهم، شهادت را در همین دوران نصیب بفرمایید و توفیق‌ام بده هر چه زودتر به دوستان شهیدم برسم، انشاء الله تعالی.

منزل ظهر جمعه
6/4/82


التماس دعا


بسیج حقیقتی شبیه افسانه هاست.

ولی امر مسلمین،مقام معظم رهبری





نوع مطلب : دل درد، 
برچسب ها :


این همه تحمل فقط برای پابوسی تو ...

 

ماجرای امسال ثبت نام مشهد البته بخیر و خوبی و با درآمدن چشم بعضی ها به پایان رسید البته اعتراف کنم که چشم بعضی ها بیخودی درآمد و شاید بتوان گفت همیشه سال درآمده هست ، چون بچه ها به عشق امام رضا (ع) آمده بودند + ...

اما نکته ای که باعث شد این پست نگارش شود صرفا تذکر به بعضی حضرات دانشکده است ...

در جریان ثبت نام و البته ساعتهای طولانی که انصافا فقط میشد به عشق آقا تحملش کرد ، جناب آقای دکتر اصغری زاده بنا براعتراض کودکانه و دور از شان جایگاه دوستان شورای صنفی دوبار به محل ثبت نام آمدند . بار اول عنوان کردند که فقط ورودیهای 88 را ثبت نام کنید و دیگه هیچ کس را اردو نبرید . که با اعتراض بچه ها ی صف روبرو شد و البته سبب شد عصبانیت و قاطعیت خواهران بسیج دانشجویی رو اقای دکتر مشاهده کنند . بچه ها هم با ذکر این که بسیج دانشجویی اردو میبره هرجوری هم بخواهد خودش تصمیم میگیره آروم شدند .

بار دوم و این بار همراه آقای (بهنام ...) تشریف آوردند و فرمودند قرعه کشی کنید و بذارید بچه ها برند چون شورای صنفی به رفت و آمد و شلوغی راهرو اعتراض کرده ... و البته از شانس بدشون این بار هم جلوتر از ما این بچه ها بودند که اعتراض کردند و آقای اصغری زاده ترجیح داد موضع رو ترک کنه البته مسولین این بار دیگر جواب مسولیت شناسی آقای دکتر رو خوب دادند و از خجالت ایشون حسابی در اومدند ....

اما چند نکته :

1 - معاونت دانشجویی اگر این قدر مصرانه پیگیر خواسته ای دانشجویان است روز گذشته کجا بودند که با تحصن غیرقانونی بچه های شورای صنفی و انجمن اسلامی کلاسهای بچه ها تشکیل نشد ، معاونت دانشجویی توهین ها شنید و شانیت دانشجو و حرمت استاد و دانشگاه زیر پاکوبی ها له شد ...
البته یادمان نمی رود که وقتی همان روز دنبال ایشون رفتیم که قضیه رو پیگیری کنند تماس گرفتند و گفتند که آقای فلانی شما تشریف ببرید چون جو طوری هست که مناسب نیست من بیام !!!! و حتی اینکه وقتی هم بالا اومدند داشتند از موقعیت قصر در میرفتند که با دیدن ما شرمنده شدند و به جمعیت پیوستند ...

 

2- شورای صنفی تا اطلاع ثانویه لازم نیست این قدر به خود فشار بیاورند و برای هر چیز کوچکی دست آقای اصغری زاده را بگیرند و بیایند مظلوم نمایی و دادخواهی ، چون ما تا وقتی که سیگارشون رو ترک نکردند به حسن نیتشون که برآوردن خواسته های صنفی دانشجویان است اعتماد نمیکنیم ...

3- رفقای خدمت گزار !!! و اساتید و معاونین مسولیت پذیر و با وجدان کاری حواسشونو خوب جمع کنند که از انجایی که همه دارای وجدان کاری بالا و مسولیت پذیری قابل قبولی !!! هستند ،ما منتظریم با کوچکترین کم کاری و خطا آنان را با تاریخ مقایسه کنیم و خب همه خوب میدانند که به تاریخ پیوستن چه سرانجام بدی است ...

              و السلام

                                                                                                                                       

 





نوع مطلب : هتل مدیریت، 
برچسب ها :




( کل صفحات : 18 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
بیت الحمد
علم خمینی بر زمین نمی ماند .... مگر ما مرده ایم؟؟!!!
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سنگر ساز
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :