29 اسفند 87 :: نویسنده : کمیل

حیف که خاتمی مرد ماندن نبود

 

اگر چه روزهای پایانی سال، معمولاً روزهای بی خبر یا كم خبر است، لیكن سه شنبه آخر سال 87، تبدیل به آتشین ترین روز سال برای برخی سیاسیون، به ویژه اصلاح‌طلبان شد.

خبر انصراف رسمی آقای خاتمی (رئیس جمهور سابق) در حالی روی تلكس خبرگزاری‌‌‌ها قرار گرفت كه از یكی دو روز گذشته زمزمه هایی از تصمیم ایشان مبنی بر كناره‌گیری از صحنه انتخابات به گوش می‌رسید.

نگارنده این سطور اگرچه نمی‌تواند -و نمی‌خواهد- تأسف و ناراحتی خود را از این تصمیم آقای خاتمی اعلام كند، لیكن معتقد است كه تصمیم آقای خاتمی مبنی بر كناره‌گیری از انتخابات ریاست جمهوری، نه اعجاب انگیز است و نه غیر منتظره.

1- چرا حیف كه خاتمی رفت؟

نگاهی گذرا به 8 سال حضور آقای خاتمی در رأس هرم اجرایی كشور، به روشنی گویای فضای سنگین و غیرقابل انكار تبلیغاتی و رسانه‌ای حامیان رادیكال آقای خاتمی -بخوانید دوم‌خردادی‌ها- علیه هر آنكه با او (خاتمی) نبود، است.

سال‌هایی كه كوچكترین انتقاد به آقای خاتمی و سؤال از ایشان، به عنوان مقابله با اكثریت مردم! خشونت‌طلبی! اقتدارگرایی! خشك مغزی! فاشیسم! و صدها عبارت دیگر معرفی می‌شد و اینگونه بود كه شعار زنده باد مخالف من، تنها پنبه‌ای بود برای بریدن ...

 

سال‌های بین 76 تا 84 از یك سو همراه بود با وارد شدن بی حد و حصر اتهامات و حمله‌های بی پایان به امام خمینی(ره)، انقلاب اسلامی، مردم و اسلام از سوی برخی منتسبان به اصلاح‌طلبان و رسانه‌هایشان و از سوی دیگر تبدیل شدن برخی جایگاه‌ها و نهادهای دولتی به اتاق فكر و عملیات علیه نظام، منافع و امنیت ملی.

 

اگر چه شوربختانه در این مجال، امكان واكاوی و بازخوانی آن سال‌ها وجود ندارد تا اندكی از زوایای پنهان و كدر استفاده ابزاری و ناجوانمردانه از واژه‌های عزیزی همچون آزادی بیان و اندیشه، مردم سالاری، اخلاق مداری، صداقت و... را بیشتر مورد بررسی قرار دهیم، ولی آنچه مایه تأسف نگارنده از انصراف آقای خاتمی از حضور در انتخابات شد، از دست رفتن فرصتی گران بها و كم نظیر بود برای اینكه:

 

حیف که خاتمی مرد ماندن نبود

 

اولاًکاش آقای خاتمی می‌ماند تا پاسخ صدها و شاید هزاران سوال بی‌جواب دانشگاهیان و نخبگانی را بدهد كه روزی آنان را در دانشگاه تهران بی‌ادب! خواند و به بیرون انداختن! تهدید كرد.

پاسخ به این سوال كه بالاخره تلقی و قرائت و برداشت ایشان از خط امام(ره) و انقلاب چیست؟ و چه بود كه در مقابل آن همه هتاكی‌‌ها و لجن پراكنی‌ها نه تنها سكوت كرد بلكه...

پاسخ به این سوال كه مردم و مردم‌سالاری در قاموس ایشان چه تعریفی دارد كه به محض رویگردانی مردم از ایشان و دوستانشان دیگر مردم نه آن مردمِ 2 خرداد 76، كه عده ای فقیر فكری‌اند كه احساسی رأی می‌دهند و انتخاب می‌كنند.

ثانیاً ای كاش آقای خاتمی می‌آمد و در عرصه عمل مقبولیت و محبوبیت خویش را در میان مردم به نظاره می‌نشست. چه اینكه همچنان میزان رأی مردم و ملت است كه چند سالی است دست رد به سینه دوستان و یاران آقای خاتمی می‌زنند و نه نظرسنجی‌ها، شب یلداها و میتینگ‌های یك سویه و فرمایشی.

آری خاتمی 88 دیگر آن خاتمیِ دیكته ننوشته نیست كه بتواند به راحتی سخن براند بی‌آنكه منظور و مفهوم عبارات و اصطلاحاتش را روشن و شفاف بگوید، آری انتخابات 88 مرد عمل می‌خواهد نه...


2- چرا انصراف آقای خاتمی غیر منتظره نبود؟

 

تردید، شاید مفهومی است كه از سال‌ها قبل با آقای خاتمی عجین شده. اینكه ریشه‌های روان‌شناختی این تردید در ایشان چیست نه در تخصص نگارنده است و نه ارتباطی به بحث حاضر دارد، لیكن اغلب كارشناسان -چه موافق و چه منتقد- از همان روز اول كه آقای خاتمی اعلام حضور كردند، ماندن ایشان در عرصه انتخابات را با اما و اگرهای جدی مواجه می‌دانستند، به ویژه آنكه در میانه راه آقای میرحسین موسوی نیز به قافله انتخابات 88 پیوست و بر طبل رقابت كوبید.

 

رقابت توأمان آقای خاتمی در درون جبهه اصلاحات با آقایان موسوی و كروبی از یك سو و مبارزه تمام عیار با آقای احمد‌ی‌نژاد كه در قطب گفتمانیِ مقابل آقای خاتمی قرار دارد از سوی دیگر، رویای انتخابات 88 را برای آقای خاتمی به واقعیتی عینی بدل نمود كه صرفاً با ابزارها و رویكردهای سانتیمانتالیسمی! امكان حضور در آن وجود نداشت. این حقیقتی است كه مواجهه با آن نیاز به واقع بینی، شفافیت و عمل گرایی دارد.

 

آقای خاتمی به كرات به دوستان و منتقدان خود ثابت كرده كه مرد روزهای سخت و نفس گیر، چه در عرصه داخلی و چه در عرصه بین‌المللی نیست و شنا كردن در استخر را به مراتب بیش از دریا- به ویژه اگر آن دریا طوفانی و مواج باشد- ترجیح می‌دهد!

این حقیقتی است كه جایگاه آقای خاتمی را شدیدتر از همه، در نزد هواداران ایشان متزلزل می‌كند.

 

مهدی بلوکات





نوع مطلب : سیاست بی پدرومادر، 
برچسب ها :


27 اسفند 87 :: نویسنده : کمیل

سال هاست که هنوز ردی از آمدنت نیست !...

من کمترین و بقیه ، هنوز هم به خیال آمدنت تقویم را آب و جارو می کنیم... و به پیشانی تمام فصل ها نام تو را می نویسیم . چشمانمان (هرچند نالایق) در انتظار سحر مانده و العجل العجل هامان به عرش رسیده !...

                                                                           آقا نمی آیی؟! ...





نوع مطلب : دل درد، 
برچسب ها :


23 اسفند 87 :: نویسنده : قاصد


صدای آهنگهای پاپ و . . . آن قدر بلند است كه فریاده های «حاج همت» لای

 نیزارهای اروند جا می ماند و به گوش نمی رسد.

صدای قهقهه « شبهای برره »  و « زیر آسمان شهر »  «پاورچین » ناله ی ها

« روایت فتح»  را خفه می كند.

بر دیوارها ، روی پوستر شهید ، عكس مرده هفتاد ساله می چسبانند و نام شهید

را بخاطر اینكه بچه هایمان خشونت طلب و جنگ طلب بار نیایند از كوچه ها

برداشته و نام سوسن وزنبق می گذارند.

نمیدانم حذف فرهنگ جبهه در صفحه چندم چندمین برنامه توسعه نوشته شده است؟!

غیرت ، یك شب بی هوا از جیب مردها توی لجنزار غفلت می افتد و . . . . گم می شود.

مردها توی چراگاههای خیابان راه می افتند و گناه می چرند .

زنها مثل دستفروشیها ، كنار خیابان می ایستند و جواهرات بدلی عرضه می كنند

 و پوست گوزن می پوشند و از زیر روسریهای نازك و . . . . رشته های جهنم

شعله می كشد. آنها افتخار می كنند كه بچه شان « همبرگر» را درست تلفظ

میكند و به « پیتزا » علاقه پیدا كرده است.

بعضی ها هم عِرض میفروشند و ارز میخرند و طول و عرض پاساژها را متر میکنند.

بعضی در پی شواهدی هستند که ثابت کنند «فاطمه» هم ادکلن میزده و برای فرزندانش جلوی چشم یتیمان آن فقیر موز میخریده است.

بعضی ها سراغ چادر وصله دار «زهرا» را در موزه ها میگیرند.

میگویند دیگر «کاخ نشینی » عیب نیست!

خانه مسکونی «شهید رجایی» هم به موزه آثار باستانی تبدیل میشود.

آنها كه می نشیند « مسافر از هند » و « بوی غریب پائیز » را با كیف تماشا

 می كنند وبرای سیلی خوردن پسر دزد سریالی گریه می كنند و

قربون صدقه فلان قاچاقچی فیلم می روند دیگر وقت ندارند كه به

سیلی خوردن حضرت زهرا (سلام الله علیها) فكر كنند و خون دل خوردنهای امام

 امت را بشناسند و كتابهای شهید مطهری را بخوانند و هشدارهای رهبری را

 جدی بگیرند.

  آنها می خواهند خوش باشند و زندگی خودشان را بكنند. كاری هم به كار كسی

نداشته باشند.اگر چنین نكنند ، چه كسی دنبال بهترین آنتن ماهواره بگردد.؟ چه

 كسی فیلمهای سرخ پوستی ببیند و عشق را از فیلمهای هندی یاد بگیرد؟

بهشت زهرا(س) برای آنها محیطی غم آلود میشود و افسردگی می آورد!...

كاش مردهایی كه غیرتشان را گم كرده اند ، به اندازه دفترچه بیمه شان به اندازه

كوپن قند و شكرشان برای پیدا كردنش به دست و پا می افتادند. مردم به

استراحت پس از جنگ پرداخته اند . انصافها چرت می زند و وجدانها آنفلانزا

گرفته و تابوت عاطفه برزمین مانده است.

كاش قحطی عفت تمام می شد!

كاش عملیات چریكی چمران فراموش نمی شد!

كاش « باكری » ها و « زین الدین » هااز یاد نمی رفتند!

كاش طنین صدای شهید آوینی را با صدای نكره « مایكل جكسون » عوض

نمی كردیم .

كاش از بوی گلاب بیشتراز ادكلن چارلی خوشمان می آمد.

کاش خودمان را «گم» نمیکردیم و برگه «هویت» از برگه زندگیمان کنده نمیشد.

چه خوب گفت آنكه گفت :

« گل محمدی باش ، تا محتاج ادكلن فرانسوی نشوی »

متاسفانه جنگهای شادی امروز بیش از «روایت فتح» طرفدار دارند.

«پلاک های جبهه» جای خود را به «زنجیرها طلایی» میدهد.

همه جا پر است از «ترانه های اسلامی» که از«ارشاد» هم مجوز دارند!

خیابانها پر است از آدمهایی که تا دیده و شنیده اند «کف و سوت» به جای«تکبیرو «صلوات» بوده است و گستاخانه مظاهر انقلاب را مسخره میکنند.

دریغا که...«سنگها را بسته و سگ ها را باز گذاشته اند.»

وقتی خودی ها این قدر بیگانه میشوند از بیگانگان چه انتظار است؟!

(بر گرفته از کتاب همدلی تا همراهی جواد محدثی)





نوع مطلب : هوای تنفس جامعه، 
برچسب ها :


 

كاشان حامی  kashanhami

 داستان یک رئیس جمهور

      پسری باهوش و زیرک بود و از كودكی علاقه به علم و دانش داشت. او یك آهنگر زاده ، شهرستانی و بزرگ شده جنوب شهر بود.

نوجوانی احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

و از بچه مذهبی های محل،

كاشان حامی  kashanhami

 

می­شد حدس زد که اعتقادات دینی محکمی دارد.

كاشان حامی  kashanhami

 

 با رتبه خوبی وارد دانشگاه شد.

كارت دانشجویی احمدی نژاد - كاشان حامی  kashanhami

 

 عضو فعال انجمن اسلامی و با بچه های آنجا حسابی دم خور بود

احمدی نژاد دانشجویی - كاشان حامی  kashanhami

 

 كم كم با امام آشنا و علاقه مند و شیفته او گردید.

امام و احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

،  " انقلاب تازه پیروز شده بود." 

خبر رسید که از جنوب و غرب به كشور حمله شده است.

 با دوستانش به جنگ رفت.

احمدی نژاد و جبهه- كاشان حامی  kashanhami

 

 دوستانی كه بعضی از اونها دیگر در عالم خاکی نیستند.

جبهه احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

جنگ تمام شد.

دولت به او پیشنهاد استانداری تازه تاسیس اردبیل را داد. از فرمانداری ماکو به اردبیل آمد.

اردبیل استانداری- كاشان حامی  kashanhami

 

مدتی بعد  شورای شهر دوم به دنبال یك شهردار مناسب و کارشناس برای تهران بود. پیشنهاد مسولیت شهر را به او دادند.  او هم پذیرفت.

تهران احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 چند سال دیگر نیز گذشت...

تا اینکه سرانجام در یک روز ساده  كه شهردار در حال استراحت بود.

خواب احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

 سحر گاه از خواب بیدار شد. 

كاشان حامی  kashanhami

 

شهردار صبحانه اش را خورد.

احمدی نژاد صبحانه- كاشان حامی  kashanhami

 

كفشهای بنددارش را پوشید تا راهی مسجد شود.

احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

  

جمعیت زیادی درب مسجد جمع شده بودند. و یك صدا می گفتند: شهردار مردمی ما رئیس جمهور ماست.

استقبال مردمی - كاشان حامی  kashanhami

 

 او مثل همیشه با روی خوش جواب داد.

كاشان حامی  kashanhami

گفت زود است هنوز صبح نشده.

 

چند روز بعد ثبت نام كرد. 

انتخابات - كاشان حامی  kashanhami

 

رقابت  شروع شد ، حریفان  قدر و انتخابات داغ داغ .

كاشان حامی  kashanhami

 

نام او در حلقه فرضی نبود. 

كاشان حامی  kashanhami

 

 در مرحله اول کمتر نگاهی به سمت او رفت.

كاشان حامی  kashanhami

 

ولی او محكم و جدی آمده بود.

احمدی نژراد محكم- كاشان حامی  kashanhami

 

شعار خوبی انتخاب كرده بود.

احمدی نژاد انتخابات- كاشان حامی  kashanhami

 

 گفتمان عدالت طلبی کاملا فراموش شده بود.

لزوم عدالت- كاشان حامی  kashanhami

 



بقیشو حتما ببین...


نوع مطلب : سیاست بی پدرومادر، 
برچسب ها :


 

بعد از اعلام رسمی "یوزارسیف" مبنی بر شرکت در انتخابات ریاست جمهوری در مصاحبه با خبرنگاران، شاهد واکنش ها و بازتابهای متعددی در این باره بوده ایم:

ضرغامی: امیدواریم یوزارسیف بعد از انتخاب شدن فراموش نکند چه کسی بیشتر از همه به او بها داده است!

مقامات اماراتی: یوزارسیف در مصر بزرگ شده و اصالتاً عرب است.

شورای نگهبان: تأیید صلاحیت وی منوط به مشخص شدن رابطه او با زلیخاست.

خاتمی: اگر میرحسین نیاید، یوزارسیف گزینه خوبی است.

مسابقه اس ام اس 90: آیا یوزارسیف می تواند طلسم مشکلات پرسپولیس را بشکند؟

کروبی: هر چقدر یوزاسیف به مردم گندم بدهد من 50 کیلو بیشتر می دهم!

غلامحسین الهام: یوزارسیف دور اول سفرهای استانی را هفت سال کش داد، ولی دولت 2 دور سفر را 4 ساله تمام کرد!

محمدرضا گلزار: اگر او بیاید من صحنه را ترک نمی کنم، رقابت تنور انتخابات را گرم می کند.

فاطمه رجبی: یوزارسیف در دربار "آخن آتون" بزرگ شده، او ذاتاً سلطنت طلب است!

خوش چهره: بودجه عمرانی حکومت آمن هتب که صرف ساخت سیلوها شد تورم زا بود، یوزارسیف اقتصاد کشور را بیمارتر می کند.

رفسنجانی: برخورد یوزارسیف با کاهنان معبد آمون مناسب نبود، او مخالف سرمایه داری است!

فرج ا... سلحشور: یوزارسیف باید دست من را هم یک جایی در دولت بند کند(!) وگرنه آخر فیلمنامه را طوری عوض می کنم که عمراً رأی نیاورد!

"طنزدونی"





نوع مطلب : سیاست بی پدرومادر، 
برچسب ها :


پرده آخر : دوران معاصر

دانشکده مکانی برای درس نخواندن . فضایی برای میدان دادن به جوانان امت رسول (ص) .فضایی در آرامش و دوستی تمام. مکانی برای استیفای تمام حق کوانین . مکانی برای جلسات مخفی ؛ این بار در راستای وحدت فرق گوناگون . همان گفتگوی کوانین با برداشت آزاد از گفتگوی تمدن ها !
دانشجو : " ... یحمل اسفارا ..." بدون هیچ دغدغه ، همان سیب زمینی (!) . او که از زمین و زمان می نالد و دشمنی عجیبی با کتاب دارد .
کانون قرآن ؛ چاردیواری بوسعت درک الاسفلین ، اما این بار نه با نوای دلنشن قرآن که با بوی مستهجن شب یلدا (بخوانید : شعر طنز یلدا! ) ، با مزه نمایش گرانقدر "فرزندان آدم !" ، با خط دهی انجمنی نه اسلامی ! ، و برای نورانیت بیشتر جمع حاضر؛ با حضور صاحب امتیاز همان جنات عدن که این بار به ویرانه ای چون درک اسفل السافلین تبدیل شده است ... صلللووواااات!
خدانکند که چون "اشعری " قرآن بر نیزه را گواه ... بدانیم !!!
دیدارهای مخفی ... محفل انس با "30
gar" و حضور یاران دبستانی اسبق و معاصر که تنها افتخارشان ، حجم پرونده شان است وآوازه شهرتشان تا  دانشگاه علامه رفته ، آن هم در جمع هنر هفتمی ها !
نشریه ای که دامنه ای طنزش تا هجو کشیده شد و سر از عشق نامه یک دختر در آورد ...(!)
عده ای که به طرق مختلف در نبش قبر خاطرات تعلیق شان کوشیدند و سعی کردند عذر بدتر از گناه بیاورند .
حضور فضل نماهای به ظاهر ثواب(!) و تبیین تمایز حقیقت و واقعیت ... واقعیتی که بیان معنای گسترده "یوسف گمگشته"  را در برگرفت وحقیقتی که بی شک خبر از انقراض گونه جویای علم می داد نه گونه مذکر!...
نشریه ای با طرح جلد " دانشگاه زنده است" ، بدون صاحب امتیاز و با همکاری همه (؟!) ... همه در برابر یکی ! همان  "یکی"  هایی که تشنه قدرت خطاب شدند نه شیفته خدمت . آنها که استخوان در گلو و خار در چشم دارند و دنیای دردهای نگفته شان را گذاشته اند برای یوم الحساب . چرا که خود همیشه صادقش در همان قرآن عظیمی که حالا تنها زینت طاقچه های نداشته مان شده ، به وعده ای شیرین امرمان فرمود : "فاصبروا حتی یحکم الله بینناو هو خیر الحاکمین"

تبصره : این بار هم چون گذشته ای افتخارآمیز در راستای سیاست های رؤسا، دانشکده باید مکانی برای ساخته شدن دانشجویی باشد که قصد دارد جامعه آرمانی ظهور را بسازد ! با ذکر این نکته دانشجویان مدیریتی سهمی در ساختن جامعه آرمانی ندارند.

پیشنهاد؛ تبصره دانشجو (همان یکی ها) : در راستای سیاست عده ای پردرد، بهتر است رؤسا به فکر کلاه آخرتی خود باشند که باد طوفان زده کوانین آن را نبرد ، جامعه ی آرمانی حضرت صاحب پیشکش حضورشان!





نوع مطلب : هتل مدیریت، 
برچسب ها :


پرده سوم : دوران ما قبل معاصر

دانشکده جایی برای بیشتر از کمتر درس خواندن . مکانی با پلمپ شدن فرهنگ و ادب توسط بی فرهنگیان !
سوختن هنر هفتم توسط صاعقه ای آسمانی . قرآنی به وسعت حقیقتی ... به وسعت نگرانی حضرت رسول (ص) برای عاقبت امت .
 مکانی با تحریم حضور بی شرمانه نیکوتین و فریاد "هوای سالم حق مسلم ماست " از دهان آنان که ترنم حضورشان را مدیون دانشجویانی هستند که بال پروازشان شدند و به نمایندگی همه آنان... ( اماکوا گوش شنوا؟) 
عده ای که علت حضورشان را در اندیشه امام (ره) جستجو می کردند ... همان هایی که جدیدا او را آقای خمینی خطاب می کنند (!) و جامعه ای پر از تهی (!!!...!

 تبصره : در راستای سیاست های روسا ؛ دانشکده باید جایی مکانی برای ساخته شدن دانشجویی باشد که قصد دارد جامعه آرمانی ظهور رابسازد! اما این بار نه با تفرقه ، با دکترین وحدت کوانین !

 





نوع مطلب : هتل مدیریت، 
برچسب ها :


15 اسفند 87 :: نویسنده : قاصد

هر از گاهی از کنارش رد میشوم
نگاهش می کنم
سرد است و بی روح
مهم نیست کجا باشیم
هر کجا باشیم او هم هست ،چون قارچی خودرو...سمی بودنش را...
نمیدانم.
و ثمرات کالش شانه به شانه از کنارم میگذرند

گاهی فکر میکنم...
احتمالا خیالاتی شدم
فکر کردن به همین سادگی ها هم نیست

وهم دارم!

(این یک متن ادبی نیست حتی انتقادی هم نیست و حتی سیاسی)

... :


گاهی به این فکر می کنم که چرا بعضی از قانون های ما کارایی لازم را ندارند؟ چرا قوانین اجرا نمی شوند؟ چرا بعضی خود را فراتر از قانون می بینند؟
چرا از حیثیت قانون دفاع نمی شود؟ چرا از بی ارزش شدن آن جلوگیری نمی شود؟
یکی از این قانون گریزی ها را می گویم:
دانشگاهی که خود را آزاد اسلامی می نامد تا به حال از هرچه نظارت است و قانون فراری بوده و هیچ انتقادی را بر نمی تابد و در حالی که در جایگاه قانونی ریاستش تردید هست، به این بسنده نمی کند. پا را از فراتر گذاشته و طلبکار می شود. با کسانی که قرار است بر او نظارت کنند(مجلس) همکاری نمی کند؛ از تغییر قانون توسط نهاد قانونی مافوقش (شورای عالی انقلاب فرهنگی) سرباز می زند و با توهین و تهدید مانع از آن می شود؛ و از یک تاریخ دان و حتی یک دانشجوی مطالبه گر به جرم این که اسرارش را برملا کرده(...!) شکایت می کند.

املاک میخورد .زمین میجود.انگار سیری ناپذیری اش تمامی ندارد . اما این ها به کنار،
زمانی که دولتی قصد دارد بسیاری از این روندهای غلط را اصلاح کند، دانشگاه ما چه می کند؟ به خود این حق را می دهد که هر توهین و افترایی را نثار آن دولت کند. او به خود حق می دهد که دق و دلی اش را سر این دولت خالی کند.
چرا این ها را گفتم؟ تا آخرین قسمت این سریال چموشی ها را تعریف کنم.


جاسبی



در روزهای گذشته، انتخابات شورای مرکزی بزرگترین اتحادیه ی دانشجویی دانشگاه آزاد در تهران برگزار شد. شخصی در این مراسم به سخنرانی پرداخت که از اعضای دبیرخانه ی این اتحادیه بود و دکتر جلالی نامیده می شد.
او پس از به اصطلاح بررسی عملکرد دولت های پس از انقلاب، بدون توجه به پیشرفت های چشمگیر اخیر در کشور، ایران را در مدت 27 سال پس از انقلاب در حال پیشرفت توصیف کرد و در سه سال بعد از آن در حال پس رفت. او سپس به اشاره به اینکه در 27 سال اول 2700 نخبه بر هفتاد میلیون ایرانی حکومت می کردند و هر سال 100 نفر از آن ها در حال گردش از پستی به پست دیگر بودند، به شکسته شدن این روند در سه ساله ی بعد از آن و عبور احمدی نژاد از این چراغ قرمز [خارج کردن قدرت از دست عده ای محدود] اعتراض کرد.
اما بیت الغزل این درفشانی ها آنجا بود که او با علنی کردن میزان نفرت خود از رئیس جمهور، بارها ایشان را با سخیف ترین عبارات مورد اهانت قرار داد. با این که شرم می کنم عبارات مورد استفاده توسط این شخص وقیح را تکرار کنم،اما تنها برای تقریب ذهن به ذکر این مثال اکتفا می کنم که او در آن جلسه ی عمومی رئیس جمهور را کوتاه قد گنجشک مغز و بیسواد نامید. این در حالی است که بسیاری از دانشجویان شرکت کننده در این مراسم، از این سخنان به ستوه آمده و جلسه را ترک کردند.
مشخص است که توهین به مقامات رسمی کشور طبق قانون جرم است، اما ظاهراً نمی توان برای وقاحت های این مجموعه و مدیرانش حد یقفی را متصور بود. چرا که آنان با دلگرمی به پشتوانه های خود، راه هرگونه تندروی را بر خود باز می بینند. به نظر می رسد وجه تسمیه ی نام این دانشگاه هم، آزاد بودن از قید و بند قانون است.
و من در فکرم. در این فکر که بین مدارک ان دانشگاه و حامیانش چه رابطه ای برقرار است؟ در این فکر که چرا رئیس این دانشگاه پس از گذشت 3-4 روز از جلسه ی دادگاهش،  به دیدار یک مقام عالی رتبه ی قضایی در مشهد رفته است؟
اصلا چرا من باید به این مسائل فکر کنم؟
به نظر شما چرا قانون خود از حیثیتش دفاع نمی کند؟ چرا از بی ارزش شدن خودش جلوگیری نمی کند؟

ته نوشت:کش رفته از وبلاگ حیرتکده عقل



نوع مطلب : رب زدنی علما، 
برچسب ها : دانشگاه آزاد، دولت، احمدی نژاد،




( کل صفحات : 2 )    1   2   
بیت الحمد
علم خمینی بر زمین نمی ماند .... مگر ما مرده ایم؟؟!!!
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سنگر ساز
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :