|
اس ام اس آخر رو كه براش زدم گفتم حاجی قرار ما ساعت 2 بعد ازظهر پایین پای شهید صیاد، سر مزار شهید سید برزگر قبول؟ نسبت به جواب های قبلی كه می داد بیشتر طول كشید اما گفت باشه! فردا بعد از دانشگاه بلافاصله رفتم محل قرارمون منتاها 30min دیر رسیدم، دیدم آقا محمود اونجا نشسته و منتظر منه رفتم جلو و سلام و روبوسی. یه فاتحه ای كه دادیم حاجی شروع كرد گفت: خوب می خوای امروز راجع به چی حرف بزنیم؟ گفتم: همونایی كه تو اس ام اس های دیروزم براتون گفته بودم. گفت: آها پس ماجرای برلین! تو اون موقع ها باید 12 یا 13 ساله می بودی درسته؟ گفتم: آره. گفت: پس بذار برات كامل تعریف كنم؛ ماجرا از اینجا خیلی داغ شروع می شه كه یه شب تلویزیون فیلمی نشون داد كه در یك جلسه سخنرانی كه چند نفر كه حتی یكیشون لباس روحانی تنش بود سخنرانی می كردند كه یه عده خانم در همان حین در انتهای سالن كنفرانس مشغول حركات موزون بودند، هنوز چشم بیننده گرم این صحنه ها نشده بود كه یه دفعه یه آقایی لخت و پتی و كاملاً عریان جلوی اون همه آدم از روی صندلی های سالن راه می رفت و به نظام جمهوری اسلامی فحش می داد! گفتم: آره تقریباً این تصاویر یادمه اما دلیلشونو نمی دونم چی بود؟ چرا تلویزیون ما باید اون رو پخش می كرد؟ اون آدم هایی كه اونجا سخنرانی می كردن كی بودن؟ اونایی كه میرقصیدن یا برهنه بودن كی بودن؟ قصدشون چی بود؟ اصلاً این كنفرانس برای چی بود؟ آقا محمود گفت: چه خبرته، پیاده شو با هم بریم گاماس گاماس! جواب یه سری از سوالاتو الآن می دم اما مابقیش باشه برای بخش های بعدی ستون تریبون كاغذی كه قراره از این به بعد تو کتونی چاپ بشه. اونجا خوب به چم و خم و دلایل این كارا و جواب مابقی سوالاتت پی می بری؛اوكی؟ گفتم: حله حاجی هر چی شما بگی! گفت: خب اما از برلین؛ زمستان 1378 است، چند نفر از اعضای گروهك غیر قانونی نهضت آزادی، سفری به آلمان دارند و قرار برگزاری كنفرانسی در آوریل 2000(فروردین 1379) را با حزب سبزهای آلمان به رهبری یوشگا فیشر وزیر خارجه وقت می گذارند. جالب اینجاست كه اعضای گروهك منافقین هم قراره به اون ها در برگزاری این كنفرانس ملحق بشن. گفتم: چرا گروهك غیر قانونی نهضت آزادی؟! گفت: اینو تو بخش های بعدی «پای درس آقا محمود» می گم برات. آقا محمود ادامه داد: سمینار علمی فرهنگی(!) ایران بعد از انتخابات، 20 و 21 فروردین 79 با حضور افرادی نظیر عزت ا... سحابی، حسن یوسفی اشكوری همون آخونده كه تو فیلم دیدی، فریبرز رئیس دانا، مهرانگیز كار، اكبر گنجی، علیرضا علوی تبار، جمیله كدیور و علی افشاری در برلین برگزار گردید. گنجی در این كنفرانس با اشاره به این موضوع كه به شیوه های انقلابی نمی توان دموكراسی ایجاد كرد و انقلابیون قاصر از ایجاد حكومت های مردم سالار هستند می گوید:«خمینی دیگر وجود ندارد و آن چه هست فقط برداشت هایی از حرف های اوست و البته در یك جامعه مدنی، جدایی دین از سیاست از بدیهی ترین امور است.» گفتم: فلان فلان شده! آقا محمود گفت: زیاد خودشو ناراحت نكن! یه دستی به موهاش كشید و ادامه داد: اكبر گنجی سه روز قبل این واقعه در مصاحبه با «الشرق الاوسط» احكام فقه را ریشه خشونت طلبی دانسته و تلقی ایدئولوژیك از دین را دشمن تراش خوانده بود و ریشه های فاجعه كربلا و مصیبت اباعبدا...(ع) را حاصل خشونت طلبی جد ایشان، حضرت رسول(ص) در جنگ بدر قلمداد كرده بود، این بار هم در مصاحبه با «تاكس اشپیگل» و البته با مترجمی بهمن نیرومند، یار غار مسعود رجوی-رئیس گروهك منافقین و سازمان مجاهدین خلق- بسیاری از این اظهارات را تكرار می كند. اشكوری، روحانی نمای ملی گرا نیز در جمع پرشور ضد انقلاب با یادآوری اینكه در مورد من به خاطر عمامه ام قضاوت نكنید می گوید: همه ما قربانی خشونت طلبی هستیم و جناح محافظه كار و پاسداران استبداد باز هم می خواهند كارشكنی كنند. او اظهار می دارد: احكام اجتماعی دین غیر قابل تغییرند، ولو اینكه در خود قرآن آمده باشد. هم زمان با سخنرانی ها بارها شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی» سرداده می شود و عده ای از ضد انقلاب، سالن كنفرانس علمی فرهنگی را تبدیل به كاباره های رقص و برهنگی می كنند. گفتم: اینجا شو مردم یادشونه براشون جذاب بود! گفت: حواست هست اینجا پر از شاهده یا نه؟! سحابی و اشكوری در حاشیه سمینار و پشت درهای بسته با مقامات وزارت خارجه آلمان به مذاكره می نشینند. گفتم: لابد تمرین دموكراسی می كنند. حاجی بعد یه نفس عمیق و یه چشم قره به من خندید و ادامه داد: علی افشاری دبیر اسبق گروهك تحكیم كه الآن در VOA صحبت می كند و اگر ماهواره داشتی می دیدیش كه ماهی 7000 دلار پول می گیره و به عنوان ناز شست به ما فحش می ده، از حاضران در كنفرانس است. این علی آقا چند ماه بعد با چراغ سبز معاون سیاسی وقت وزارت كشور مصطفی.ت همایش تجلیل از بانیان سكولاریزاسیون در ایران (عبدالكریم سروش و محسن كدیور) را در قالب نشست تحكیم تدارك می بیند و اینگونه غائله خرم آباد را پدید می آورد. سایر مدعوین نیز فراخور حال خود افاضاتی را مستقیم و غیر مستقیم در باب چگونه بر زمین زدن نظام جمهوری اسلامی در متن یا حاشیه كنفرانس به زبان می رانند اما در ایران قسمت هایی از این پرده دری ها و بی عفتی های صورت پذیرفته در كنفرانس مزبور (البته آن هایی كه قابل پخش بود) در اقدامی به هنگام توسط صدا و سیما پخش می شود. پس از تنویر افكار عمومی سیل خشم و انزجار از خائنین به ملت در آستانه تاسوعای حسینی لبریز می شود. گیج حرفاش شده بودم كه حاجی گفت: پاشو برای اینكه یه تنفسی هم كرده باشم بریم سر مزار یكی دیگه از دوستام تا به هم معرفیتون كنم و ادامه بحث رو بالا سر مزار اون داشته باشیم. رفتیم قطعه بقلی 3 ردیف پایین تر تقریباً اون وسط مسط ها سر مزار شهید امیر حسین ناطقی نشستیم. گفتم: ایشون كی هستن؟ حاجی چقدر جوون شهید شده، تازه 16 سالش بوده! گفت: این پسر عمه یكی از دوستامه یه روز می خوام فقط در رابطه با اون برات حرف بزنم فعلاً فاتحه بخون تا من بحثمو ادامه بدم و گفت: در این میان گروه ها و جریانات دوم خردادی كه تا پیش از پخش تصاویر توسط صدا و سیما به سانسور اخبار آن پرداخته بودند پس از پخش به اعتبار دیدگاه های خود به موضع گیری پیرامون موضوع می پردازند كه در این بین احزابی چون مشاركت ضمن تخطئه شدید صدا و سیما در بیانیه خود حتی كوچكترین عبارات را نیز در تقبیح تحركات ضد انقلاب و اظهارات شركت كندگان در كنفرانس به كار نمی برند. كنفرانس برلین یك ماه بعد (اردیبهشت 79) در استنفورد امریكا پی گرفته می شود و در آن گیل لاپیدوس –متخصص امور شوروی سابق در وزارت خارجه امریكا – همان نسخه فروپاشی را برای ایران تجویز می كند و تجربه شیرین یوگوسلاوی را برای جمهوری اسلامی فرمولیزه می كند و این نكته را به اثبات می رساند كه این دو كنفرانس در واقع مدل دیگری از پروژه یوگوسلاوی و شوروی بودند غافل از اینكه نه رهبری و هدایت ایران با گورباچف است و نه دین و حكومت دینی مجال جولان به طراحان امریكا می دهد و البته ملت ایران نیز آن قدر بیدار هستند كه دست كودتاگران پنجاه ساله را در كشور باز نگذارند و البته اینجا چراغی روشن است كه روشنایی اش را از چشم روشنی ستاره ها دارد و با دست مزار شهدا را نشان می دهد! برگرفته از کتونی نوع مطلب : سیاست بی پدرومادر، برچسب ها : کنفرانس برلین، انتقاد وطن امروز از رئیس جمهور سابق دست دادن خاتمی بار دیگر موضوع مناقشه شد! این روزنامه اصرار خاتمی به دست دادن با دست چپ دبیر کل جدید ناتو در حالی که دست راست او به دلیل شکستگی بر گردن او آویزان بوده است را اقدامی دانست که باید رییس دولت اصلاحات جوابی برای آن داشته باشد.
پس از ماجرای سفر خاتمی به ایتالیا و مطرح شدن ادعای مصافحه وی با یک زن در جریان این سفر از سوی مخالفان سیاسی او در داخل کشور، این بار موضوع دست دادن خاتمی با یک رجل سیاسی اروپایی موجب انتقاد شده است. سید محمد خاتمی در جریان سفر اخیر خود به استانبول ترکیه و شرکت در اجلاس دو روزه " اتحاد تمدن ها " با راسموسن نخست وزیر دانمارک و دبیر کل تازه منتخب ناتو دست داده است. در همین باره ، روزنامه وطن امروز با اختصاص تیتر یک صفحه اول خود به این موضوع و چاپ عکس این مصافحه در این صفحه خاتمی را آماج انتقادات خود قرار داده است. این روزنامه نوشته است درحالی که ترکیه لاییک با دبیر کلی راسموسن بر سازمان ناتو به دلیل مواضع جانبدارانه او از توهین به ساحت مقدس پیامبر اسلام در جریان چاپ کاریکا تورهای موهن در روزنامه های دانمارکی ، مخالفت کرده است ،رییس جمهور سابق کشوری اسلامی اینچنین با او در جریان یک کنفرانس بین المللی مصافحه می کند. این روزنامه اصرار خاتمی به دست دادن با دست چپ دبیر کل جدید ناتو ، در حالی که دست راست او به دلیل شکستگی بر گردن او آویزان بوده است را اقدامی دانست که باید رییس دولت اصلاحات جوابی برای آن داشته باشد. نقل از عصر ایران بقیشو اینجا بخون ! نوع مطلب : سیاست بی پدرومادر، برچسب ها : به نام خدا در ادمه ی سریال مرد دو هزار چهره ، پروژه ی 13 قسمتی نوروز 89 با عنوان "وقتی او برخاست" کلید خورد ... نقش اصلی را همانند گذشته مهران مدیری بازی می کند. فضای سریال همان روستای برره است و آغاز حضور مدیری در برره با انتخاب بخشدار برره و رقابت میان بالابرره ای ها و پایین برره توأم می شود. مدیری سیاست مداری ست که از خواب 20 ساله برخاسته و سعی در چشیدن طعم دوباره ی قدرت دارد! اینگونه می شود که یکباره گروهی را به جرم گناه نکرده در معرض سخنان درشت خود قرار می دهد. مدیری وقتی وارد برره می شود ، در دام تعدادی شارلاتان سیاسی می افتد و خود را در معرض تناقض های مکرر می بیند... و پس از چندی خود را در آغوش جماعت کاخ نشین بالا برره می یابد...!؟ کاخ نشینانی که در سه سال آخر خواب مدیری در جنگی بی امان با پایین برره ای بودند که خواب آنان را آشفته ساخته بود. در این سریال مدیری جبهه ی مبارزه فقر و غنا را عوضی می گیرد و هم پیمان با جبهه غنا به مبارزه با جبهه متحد فقر برمی خیزد و اصرار دارد که به حمایت از مستضعفین برخاسته است. او به منظور افزودن بر احتمال موفقیت خویش در حالی که مهمان زورکی بالابرره ای هاست می خواهد از منافع پایین برره هم دفاع کند ... در واقع همان سیاست التقاطی را در پیش می گیرد! از یک سو تا حد زیادی متأثر از ادبیات پایین برره ای هاست و از سوی دیگر آنان را به باد انتقادهای غیرمنصافه می گیرد! بعد از اینکه به صراحت درباره ی کشتار بی رحمانه ی قومی در اطراف برره موضع گیری می کند ، سخن از ضرورت تعدیل در موضع گیری ها در این خصوص به میان می آورد ؟! از هدفمند کردن یارانه ها به عنوان صدقه دادن به مردم یاد می کند ، اما سیاست کوپنی خود را مانع تلف شدن از گرسنگی مردم می داند! برره ای ها مانده اند در این میانه که قسم حضرت عباس را باور کنند یا دم خروس را ...!!!!؟ نوستالژی ماجرا آنجاست که در اواخر سریال از یک سو پایین برره ای ها او را به خاطر افتخارش به دادن مشاوره به بالابرره ای ها از خود نمی دانند و از سوی دیگر بالابرره ای ها هم چندان دل خوشی از او ندارند ، چراکه با حضورش وضعیت "قطعا برد" انان را به "احتمال برد" تبدیل کرده است. در همین گیر و دار است که مدیری عضو افراطی دفتر استحکام برره را به عنوان مسئول ستاد باسوادان منصوب می کند(با آن سابقه ی درخشان!) هم چنین در این سریال خاندان هاشمیان به حمایت از مدیری در مبارزه ای بی امان با کاخ نشینان بالابرره ای برمی خیزند و قسمت طنز سریال را جذاب تر می کنند. . . . در پایان سریال با دعای خیر مومنین اوضاع روحی و دماغی مدیری بهبود می یابد. به نظر می رسد این سریال جذاب و دیدنی از شبکه های داخلی و خارجی سیما هم زمان پخش خواهد شد. والسلام نوع مطلب : هوای تنفس جامعه، سیاست بی پدرومادر، برچسب ها :
مرتضی دلخسته بود. این اواخر خندههای همیشگیاش را نداشت، در سالهای بعد از انقلاب جز پس از رحلت حضرت امام (ره) هرگز او را اینچنین در پیله تنهایی و اندوه ندیده بودم، ما به حسب گمگشتگی در عادات عالم ظاهر، او را كه اهل عادت نبود نشناختیم، خودیتهای ما حجابهایی بودند كه «بیخودی او را از چشمانمان پنهان میكردند، ما ضعفهای خود را در آینه وجود او به تماشا نشستیم و زبان به ملامت او گشودیم» منبع: راز خون نوع مطلب : دل درد، برچسب ها : مناجات یك اصلاحاتی چار آتیشه
ای خدا ای صاحب مقداری از حقیقت تو را به حق آزادی مطلق و تو را به بحرانهای هفت روزه اوضاع زمانه را به نفع ما دگرگون ساز خدایا خدایا! خداوندا! در این دوره و زمانه سیاه تحجریسم صدای ما را هم به گوش جان خلق برسان خدایا از تو می خواهیم
خدایا! به شرکت های ما رونق ببخش ای مهربان خدایا شر مخالفان داخلی را به خودشان برگردان خدای من ای صاحب مکنت و جلال خدایا و سیم کارت ها را غیر فعال ساز بگذار اعضای شورای امنیت قطعنامه های محکم تر صادر کنند و زمینه اجرای آنها را مهیا ساز ای رحیم! و به آنها طول عمر با عزت عنایت کن حامی نوع مطلب : برچسب ها :
سالهاست كه در سینما ها با شخصیت هایی زندگی می كنیم كه از هویت خود دور شده اند و در پی دنیایی دیگر غیر از آنچه در این مملكت برایشان فراهم است می گردند. یا مستقیما آرزوی رهایی از این بند را دارند و یا با نوع زندگی خود این فهم را به مخاطب القا می كنند كه چه فاصله ای با یك زندگی آرمانی دارند. بیشتر بازیگران نمادهایی شده اند از مردان بی غیرت و زنان بی عفت. مردان وطن فروش و هوسباز و زنان استقلال طلب و فیمینیست! البته این انگاره حاصل نقش هایی بود ناشی از بی تقوایی كارگردان های معلوم الحال. همان ها كه بدون توجه به نصایح بزرگان مبنی بر امید بخشی به جوانان، با تكیه بر سلایق و علایق شخصی و با غرور هنری خاص خود، روز به روز عنصر نا امیدی را در دل مخاطبان پروراندند. این خودخواهی كار را به جایی رساند كه پای مخاطب هم از این سینما بریده شد و سینمای ایران تا مرز ورشكستگی پیش رفت. در این میان كارهای با ارزشی نیز تولید می شد كه البته در این بازار پر زرق و برق جایی برای دیده شدن نداشت. این آثار به مخاطبین خاص خود اكتفا كردند و همچنان راه را برای سینمای خالی از ارزش و معنویت باز گذاشتند. سال گذشته شاهد اكران اولین اثر سینمایی مسعود ده نمكی بودیم. كارگردانی كه سابقه انقلابی اش به مذاق خیلی ها خوش نمی آمد و عده ای موفقیت او در تجربه اولش را توهین به سابقه ده ها ساله خود می انگاشتند. از طرفی دیگر لباس تازه ای كه بر تن كرده بود برای هم فكرانش این شایبه را در ذهن ایجاد می كرد كه مبادا ده نمكی تن پوش ارزش ها را به كناری انداخته و باید منتظر مخملبافی دیگر در سینمای ایران باشیم. بازیگران، فیلمنامه وزاویه نگاه به دفاع مقدس در این فیلم، این شایبه را در ذهن تقویت می كرد. اما نگاهی موشكافانه همه این نگرانی ها را برطرف می كند. باید انصاف داشت و پذیرفت كه برای ورود به این سینمای مریض راهی جز استفاده از ابزار آن نداری و برای رساندن پیام والای خود به مخاطب مجبور اكتفا به حداقل هایی. به بیان دیگر برای ارتباط با مخاطب عام، باید ذائقه او را مد نظر قرار دهی و سپس داروی ارزشها را در كنار آن به خورد مخاطب بدهی. این نه بخاطر فریب مخاطب كه برای توجه او به اثر است. هنر مندی ده نمكی، تمام عوامل را در خدمت گرفت تا مردم را دوباره با حزب اللهیان فراموش شده، آنها كه قبل از این یا آدم فروش و جاسوس بوده اند تا مانع رسیدن دو عاشق و معشوق به هم شوند (مثلا در "آواز قو") و یا به دنبال اخاذی از دیگران (مثل "شام عروسی") آشتی دهد و صف آنها را با مقدس نماها جدا كند. مقدس نماهایی كه در گذشته نماینده تمام ارزشها بودند. ارزش هایی كه یا به زن دوم ختم می شد (مثلا در "دنیا" و اخیرا "دعوت") و یا به كلاه برداری از دیگران (مثل "ازدواج به سبك ایرانی"). او نقش حقیقی روحانیت را دوباره یادآوری كرد وری كردو در عین حال نشان داد كه درِ بهشت آنقدر باز است كه مجید سوزوكی هم می تواند وارد آن شود. یعنی فاصله مخاطب با مقامی مثل شهادت تنها یك انقلاب درونی است و اگر مجید به شكل اتفاقی در این مسیر قرار گرفت،بیننده خود می تواند راهش را از هم اكنون انتخاب كند. نسخه اول اخراجی ها تلنگری بود به خودی ها. نگاهی طنز آمیز و البته انتقادی كه به مخاطب علاوه بر نگاهی واقع بینانه به جنگ، دركی متمایز از شخصیت های مختلف درگیر در آن می داد، به طوری كه هر كس میتوانست خود را در قواره یكی از این شخصیت ها ببیند. این ویژگی در اخراجی های دو به اوج رسید وده نمكی اردوگاه و هواپیمایی به وسعت ایران ساخت. تجربه ای كه قبل از این در آژانس شیشه ای به نوعی دیگر شاهد آن بودیم. همین امر باعث شده بود هنگام خروج از سینما در كنار عده ای كه مشغول تعریف كردن صحنه های طنز آلود فیلم بودند، عده ای نیز به خود و سنخیتشان با شخصیت های فیلم بیاندیشند. شخصیت هایی كاملا عمیق كه تاریخ یك ملت را میتوانستی در آن بیابی. اخراجی های 2 توانسته است عمیق ترین مفاهیم را با دستمایه هجو دشمن و با چاشنی به رخ كشیدن غرور ملی وارد سینما كند. غروری كه بواسطه حفظ اصول پدید می آید و هم زمان بر ارزش ها تكیه دارد. زیركی ده نمكی این فیلم را به عرصه ای برای عرضه اندیشه های مختلف سیاسی تبدیل كرده است. منشِ حاج آقا، مرتضی، رسول و دكتر(مهران رجبی) هر كدام نمادهایی اند از منش سیاستمداران عصرماست. جملاتی كه حاج آقا بعد از قبول شركت در مراسمی كه بعثی ها برای تبلیغ به نفع خود میخواستند برپا كنند به زبان آورد خاطره پیام آقا روح الله بعد از قبول قطعنامه را برایمان زنده می كند. رسول هم نشان می دهد كه چطور می توان یكی به نعل زد و یكی به تخته. در عین حال وطن فروش هم نبود و سر سازش با دشمن نداشت. شخصیت دكتر نیز نماد سیاست مدارانی است كه در سایه تساهل و با وا دادگی در برابر دشمن و البته ناخواسته میخواستند شرافت یك ملت را به باد دهند. سید مرتضی نیز پس از حاجی به خوبی توانست ماجرا را به سمتی هدایت كند كه دشمن همچنان در حسرت گرفتن امتیاز از اسرا باقی بماند. در كنار این سطح عمیق كه لزوما همه بدان پی نمیبرند، صحنه های بی بدیلی مثل فوتبال اسرا با بعثی ها، مخاطبان را به آرزوی چندین و چند ساله خود در سینماها كه همانا خوار و زبون بودن دشمن در برابر توانایی های اعجاب انگیز ماست می رساند. صحنه هایی كه به طور مكرر در سینمای هالیوود و بالیوود و.. و بر علیه ما از آن استفاده میشود و اثری جز ایجاد نا امیدی و كشتن روحیه خود باوری در میان پیر و جوان این مرز و بوم ندارد. همه این ویژگی ها باعث می شوند كه این فیلم ارزش بارها دیدن را داشته باشد و لیاقت عنوان پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران را بیابد. و البته تذكری باشد برای سینما گرانی كه فرسنگ ها از ملت خود فاصله گرفته اند. نوع مطلب : هوای تنفس جامعه، برچسب ها : عجب حکایتی است حکایت این "دل" تنگ می شود سنگ می شود اسیر می شود سیر می شود آب می شود کباب می شود می لرزد می ریزد می رود می گیرد می میرد می سوزد می شکند . . . . و به قول احسان: "واپس" هم می شود!! . چقدر این روایت را دوست دارم : انما القلوب ثلاثة قلب مشغول بالدنیا و قلب مشغول بالعقبی و قلب مشغول بالمولی اما القلب المشغول بالدنیا، فله الشدة و البلا و اما القلب المشغول بالعقبی، فله الدرجات العلی و اما القلب المشغول بالمولی، فله الدنیا و العقبی و المولی . . همه اش از همین "مشغولیت" است تا به چه مشغول باشد این دل نوع مطلب : هوای تنفس جامعه، برچسب ها : بیت الحمد علم خمینی بر زمین نمی ماند .... مگر ما مرده ایم؟؟!!! درباره وبلاگ مطالب اخیر آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه پیوندها آمار وبلاگ |
||||