تبلیغات
بیت الحمد - مطالب سنگر ساز
 
3 بهمن 88 :: نویسنده : سنگر ساز
چهارشنبه اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، همان اتوبوسی بود که پدرم را برد جبهه. پلاک اتوبوس ایران 11 نبود. از آن قدیمی‌ها بود، نه از این لیزری‌ها. پلاک اتوبوس«BB-C068028H» بود و پلاک پدرم در جبهه«AK-S022-91H». من با همین اتوبوس رفتم راهی سرزمین نور شدم و بوسه زدم بر خاک کرخه نور. امسال عید باز هم با همین اتوبوس می‌خواهم بروم جنوب.

من هنوز هم سوار هوندا 125 پدرم می‌شوم. پدرم روی همین موتور، موتور ضدانقلاب را در همین خیابان‌های تهران پایین آورد. 200 کلاهک هسته‌ای اسرائیل، حریف هوندا 125 پدر من نشده‌اند!. پدر من روی همین موتور به شهادت رسید ولی اجازه نداد که آبادان «عبادان» شود و خرمشهر «المحمره»؛ زیر لاستیک هوندا 125 پدر من هنوز هم دارد استخوان‌های آمریکا خرد می‌شود. امروز هم فتنه‌گران، از صدای هوندا 125 «بابااکبر» بیشتر از هیبت ماشین‌های ضدشورش نیروی انتظامی می‌ترسند.

چهارشنبه اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی ضدگلوله نبود. لاستیکش عاج نداشت. تاج و تخت نداشت. شیشه‌هایش دودی نبود. دنده‌اش خوب جا نمی‌رفت. فرمانش هیدرولیک نبود. سقفش یکی- دو تا سوراخ داشت. مثل BMW نبود که سقف متحرک داشته باشد. راننده‌اش کت و شلواری نبود. پیراهن مشکی‌اش وصله داشت. کاپشنش را از «تاناکورا» خریده بود که قبلا «ادواردو آنیلی» آن را پوشیده بود. برلوسکنی کت شلوار می‌پوشد. آنجلا مارکل کت دامن، سارکوزی یک وقت‌هایی لخت می‌گردد و من به کوری چشم France24 اعتراف می‌کنم و افتخار می‌کنم که حکومت به ما ساندیس داد و من چون روزه بودم، «نی» اش را نگه داشتم تا در روضه علی‌اصغر در آن بدمم: "بشنو از نی". من نی‌ام را درون ساندیس فرو نکردم. فرو کردم در چشم رئیس‌جمهور آمریکا و انتقام حرمله را گرفتم. ساندیس من آب سیب بود، دادم به رباب تا طفل 6‌ ماهه‌اش را سیراب کند.

به کوری چشم ضدانقلاب رئیس‌جمهور آمریکا با ما نیست. او با ما نیست. با سران فتنه است. با آن بی‌سواد که مردم گفتند "عامل دست موساد". خانم کلینتون! ساندیس‌های جمهوری اسلامی الکل ندارد که 100 دلار آب بخورد. از شیر مادر حلال‌تر است. 150 تومان است که مش رجب 10 تایش را می‌فروشد هزار تومان. سران فتنه، کوکاکولا می‌خورند که گازش، اشک‌آور است و اشک کودکان فلسطینی را درمی‌آورد. نتانیاهو با سران فتنه است، فتحی شقاقی شهید با ما. علی عبدالله صالح با سران فتنه است، سید حسن نصرالله با ماست. چشم اسرائیل کور، حکومت به ما تی‌تاپ هم داد. من روزه‌ام را با همین تی‌تاپ باز کردم. خاک بر سر شما که به جای گوشت «بزغاله گوساله»، گوشت خوک را می‌خورید. دانشمندان می‌گویند گوشت خوک، آدم را خرف می‌کند. بنازم انقلاب اسلامی را که با ساندیس و تی‌تاپ و هوندا 125 و اتوبوس دهن‌کجی کرده به تمام دنیای غرب. آمریکا حریف ساندیس ما نمی‌شود. برادر کوچک من ساندیس خود را که خورد، آن را باد کرد و ترکاند جلوی چشم عکس نتانیاهو و مردک 2 متری عقب رفت. من یک ساندیس جمهوری اسلامی را با کل دنیای آمریکا و اسرائیل عوض نمی‌کنم و من حتی اگر به عشق خوردن فلافل، بروم «حاج منصور» شرف دارد که به عشق بی.بی.سی سر از لندن درآورم. ساندیس جمهوری اسلامی شراباً طهوراست. آب زمزم است. آب زمزم ما، ساندیس‌های جمهوری اسلامی‌اند نه چشمه‌ای که اختیارش دست سعودی‌های شیعه‌کش است.

چهارشنبه اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، تلویزیون نداشت. نوار آهنگران گذاشته بود و من در خیابان انقلاب دیدم دختران وطنم وقتی پرچم انگلیس را آتش زدند دودش رفت در چشم آقازاده معروف. من دختر بن‌لادن را در سفارت عربستان ندیدم، ولی در چهارراه استانبول، دیدم آقازاده‌ای را که فقیر نبود اما کاسه گدایی دراز کرده بود جلوی در سفارت روباه پیر. من ادعا نمی‌کنم رهبرم «سید خراسانی» است، اما در دجال بودن شما شک ندارم. و البته که ظهور نزدیک است.

امروز صبح یکی به من پیامک داد که سران فتنه در رفته‌اند، رفته‌اند شمال. ویلای «احسان‌الله خان»! با ماشین ضدگلوله که ترمزش ABS دارد و همه چراغ قرمز‌ها را رد می‌کند! به میرزاکوچک‌خان زنگ زدم که حواست به وطن‌فروش‌ها باشد. میرزا گفت: «دکتر حشمت، نبض شیخ را گرفته؛ چهارشنبه‌ای، مردم را که دیده تبش بالا رفته آن یکی هم ساندیس بدنش کم شده!» به میرزا گفتم: «این بار مواظب سرت باش. اینها در سر سودای وطن‌فروشی دارند» وطن‌فروش، خواننده‌ای است که حنجره‌اش را پنجره‌ای کرده به سوی غرب. عالیجناب چهچه! «دود عود»‌ات بوی زغال سوخته می‌دهد. برای این ملتِ قوم طالوت، حضرت داوود باید نغمه بخواند. هان ای ابراهیم! تبر بردار! دیکتاتورهای مخملین، از دموکراسی بت ساخته‌اند. علامت کوچک‌تر، بزرگ‌تر سرشان نمی‌شود.

معلم کلاس اول من، یاد داده بود که 24 از 13 بزرگ‌تر است و آرای باطله از رای شیخ! معلم دینی من می‌گفت 13عدد نحسی نیست. نحس، کسانی هستند که به اسم خط امام، رای مردم را دزدیدند. نحس کسی است که آشوبگر عاشورا را هوادار خود می‌داند. سال بعد اول ژانویه، دهم محرم است. محرم که بیاید، حتی عید ارمنی‌ها هم عزا می‌شود. آن وقت هواداران آقای نخست‌وزیر، سوت می‌زنند در عاشورا و به افتخار شمر که سر امام را برید، کف مرتب می‌زنند. ای عیسی! بابانوئل سرش را در برف کرده و "مروه شربینی" را نمی‌بیند. امسال مجله تایم، بابانوئل را کرد مرد سال و نوبل را دادند به بابانوئل. حیف که عمر سعد هزار و چهارصد سال زود به دنیا آمد والا «یونیسف» یک تقدیری هم از او کرده بود. اینجا هم،‌ کسانی بودند که عکسش را شش ستونی کار کنند. ستون دین من نماز یزید نیست. آقازاده معاویه مست بود و «انا‌لله و اناالیه راجعون» را نوشت: «انا الله و اناعلیه الراجعون»(!). ستون دین من، آن نمازی است که سیدالشهدا خواند، در ظهر عاشورا و به‌ازای هر کلمه نماز یک تیر خورد. والا ابن‌ملجم هم زیاد نماز می‌خواند، اما قبله‌اش ولایت نبود، قطام بود. در نماز ابی‌عبدالله، خم ابروی یار در یاد آمد و در نماز ابن‌ملجم، رژ لب دختر اغیار!

چهارشنبه، اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، راننده‌اش کمربند نبسته بود. جریمه شد 20 هزار تومان. 13 هزار تومانش البته به خاطر سیگار بود. "وینستون" می‌کشید. ریه‌اش آسیب می‌بیند، ولی در عوض محصول آمریکایی را آتش می‌زند. چرا کسی آنهایی را که «بهمن» می‌کشند، جریمه نمی‌کند؟! مگر «22 بهمن» را که محصول امام بود پاره نکردند؟ من کاری با قوه قضائیه ندارم. دلم برای محافظان سران فتنه می‌سوزد که به جای حفاظت از انقلاب مجبورند مراقب جان شیخ باشند. سربسته بگویم این سخت‌ترین کار دنیاست. شیعه علی بودن و محافظت از عثمان تا که این پیرهن دوباره شر نشود.

چهارشنبه، اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، به راننده‌اش مرخصی داده بودند. به من هم مرخصی دادند. امتحان برادر کوچکم هم در مدرسه لغو شد. هان ای دشمن! از این پس قصه همین است. ساندیس نظام‌مان را می‌خوریم. از مرخصی‌اش استفاده می‌کنیم. سوار اتوبوس می‌شویم و در خیابان علیه شما شعار می‌دهیم و در برابرتان تمام قد می‌ایستیم. ما همه‌مان حکومتی هستیم. من مستأجر نیستم. بمن خانه هم داده اند. خانه‌ام «بیت ‌رهبری» است. بیت رهبری خانه فقط "سید‌علی" نیست. کاشانه ما هم هست. ناشیانه حرف نزنید. ما به این آشیانه ساده و صمیمی افتخار می‌کنیم. تا وقتی حاکم، «علی» است، راهپیمایی‌های ما، همه حکومتی است.

چهارشنبه، اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، راننده‌اش می‌گفت 22 بهمن نوشابه و ساندویچ هم می‌دهند. ما 22 بهمن هم می‌آییم. برای چنین ملتی که جانش بر کف است، جان باید داد. جمهوری اسلامی به مردمش می‌رسد؛ حرفی هست؟! ما با رهبرمان آنقدر «نداریم»؛ که هر وقت اراده کنیم، چفیه‌اش را می‌گیریم؛ حرفی هست؟! آنقدر دوستش داریم که با یک اشاره‌اش نشانی خیابان انقلاب را می‌گیریم و می‌آییم. ساندیس هم می‌خوریم؛ حرفی هست؟! سران غرب، به فکر مردمان خود باشند که اول سال نو از سرما یخ نزنند. ما اینجا رابطه‌مان با رهبرمان گرم گرم است. خاک بر سرت سارکوزی! به ما چه که مردم فرانسه می‌خواهند سر به تن تو نباشد؟! نظام ما با ساندیس و نی و تی‌تاب و هوندا 125 همه حیثیت «همه ابرقدرت‌های دیگر+1+5» را به بازی گرفته. ما تا ساندیس داریم بمب هسته‌ای می‌خواهیم چه کار؟ حالا دیدی که ما چرا انرژی هسته‌ای را برای مصارف صلح‌آمیز می‌خواهیم؟! شما هر وقت نی ساندیس نظام ما را حریف شدید، آن زمان حرفی نیست، ما هم می‌رویم سراغ نیزه.

راستی! یادم رفت بگویم، برای این دل‌نوشته که تقدیمش می‌کنم به مولایم خامنه‌ای، 2 تا ساندیس گرفتم، یک تی‌تاب، حرفی هست؟!

* فرزند شهید اکبر قدیانی
   از اینجا




نوع مطلب :
برچسب ها :


خانم «مجید توکلی» به جرم داشتن حجاب اسلامی دستگیر شد.

خانم «شیرین عبادی» به این نقض آشکار حقوق بشر در ایران معترض شده و خاطرنشان کرد که همه ملت در نوع پوشش، آزادی انتخاب دارند.

«بنی صدر» ضمن اینکه از خنده ریسه رفته و روده هایش به هم پیچیده بود یادآور شد: "تاریخ تکرار می شود".

خانم مجید توکلی در اولین اعترافاتش گفت: چادر چیز خوبی است و ستارالعیوب است، اما لعنت به ریش و سبیلی که بی موقع «سبز» شود

و اما بعد:

دوستان جنبش روسری مجید توکلی توصیه میکنند!!

توصیه اخلاقی به حکومتیان :

فریب روسری مردان سبز را نخورید . شمشیرهای آخته ای دارند !

  • گفته بودند از نشانه های آخر الزمان این است که مردان خود را شبیه زنان و زنان خود را همانند مردان میکنند!

خدا را شکر این نشانه هم به وقوع پیوست!

ببینید:

image


 

http://shahre-mah.persiangig.com/image/untitled.JPG

اینا همشون قشر فرهیخته و خلاق و نوآور و مبتکر ما هستند به عقلشون که خدایی نکرده شک نکردین که!

و البته فرهیخته ترترتراشونم :

  
            دکتر !! تورج دریایی (استاد دانشگاه در آمریکا)

دکتر!! آرش نراقی (استاد دانشگاه در آمریکا)  

http://shahre-mah.persiangig.com/image/untitleds.JPG

 





نوع مطلب :
برچسب ها :


23 آبان 88 :: نویسنده : سنگر ساز

 

طولانی اما باید دانست..

بسم الله الرحمن الرحیم

نقد و تخریب صیانت و قداست حرمت شکنی و پاره کردن بند تسبیح به جای شکستن دانه دانه آن.
چرا اگر کسی به کسی نسبت زنا داد و چهار شاهد بر آن اقامه نکرد بایستی هشتاد شلاق بخورد و شهادت او بعد از آن قبول نشود و او عندالله فاسق شمرده شود؟ در­حالی که می­دانیم طرف، فساد اخلاق مشاهده کرده، برای مبارزه با فساد نسبت را داده است؛ چقدر کار بزرگی است مبارزه با فساد و تباهی. هر انسانی، هر مسلمانی بر اساس انسانیت و یا اسلامی تحت حکم عام «کلکم راع و کلکم مسئول» نسبت به­دیگری حالت داور فوتبال دارد که کارت زرد و سرخش اعتبار دارد.
«ان الله جعل لکم شیء حدا و جعل علی کل من تجاوز الحد حدا»
آنکه به­دیگری نسبت زنا داد بدلیل آنکه می­خواسته با فساد مبارزه کند کارت زرد یا سرخ خود را نشان داده است این همان حدی است که خداوند برای هر چیزی قرار داده زنا محکوم بوده و نسبت دهنده برای مبارزه با فساد قیام کرده، اقدام کرده است اما چون چهار شاهد ندارد از حد، تجاوز کرده است و برای متجاوز از حد، حد شلاق وضع شده و مجازات­های مدنی دیگر، زیرا متهم حقوق مدنی دارد تا چهار شاهد بر علیه او شهادت ندهند حرمت او محفوظ است و نسبت دهنده حرمت شکنی کرده و بند تسبیح را خواسته پاره کند؛ هشتاد شلاق و عدم قبول شهادت، کوتاه کردن دست اوست. دیواری باید حائل میان نقد و تخریب باشد اگر نسبت دهنده چهار شاهد اقامه کند نقد کرده است اما اگر اقامه نکرد تخریب کرده و مجازات می شود.
اگر قرار است نقد آزاد شود باید حد مجازات تخریب مشخص شود و اجراء گردد و الٌا مصونیت بند تسبیح نظام در خطر پارگی قرار می­گیرد.
در ماشین ترمز در اختیار راننده است و در فوتبال کارت سرخ و زرد در اختیار داور است؛ در قطار ترمز در اختیار همگان است در ادیان الهی کارت سرخ و زرد در اختیار همگان است که همه وظیفه امر به معروف دارند در قطار هرکس بی­جهت ترمز قطار را بکشد جریمه نقدی دارد پس باید برای کاربران کارت­های زرد و سرخ حد و حدودی تعریف شود و برای متجاوز از حد جریمه­ای مقرر گردد. در مساله نقد رهبری باید توجه داشت نقد و تخریب در فرد دیوار بلند هشتاد شلاق را داشت و مجازات­های مدنی دیگر. پس در امر رهبری تخریب، مجازات تخریب همه افراد را دارد چون همه به هم می­ریزند و همه آسیب می­بینند.
در فوتبال نقد هر یک از بازیکن­ها امر رایجی است اما فقط کارشناسان عالی­رتبه این کار را انجام می­دهند اما نقد داور پیامد­های کمرشکن برای نظام فوتبال دارد. زیرا ابهت و کاریزمای شخصیت اوست که فوتبال را با ابهت و ممتاز می­کند داور باید نقش الماس را در شیشه­بری داشته باشد. چندین نسل از شیشه­برها از یک الماس استفاده می­کنند، خط می­اندازد و خط بر نمی­دارد.
آیا در جامعه هم خط انداختن و خط بر نداشتن بدلیل صلابت مسئولان است یا به حریمی است که به کمک قوانین حمایتی برای آنها قائل می­شویم و یا به هر دو؟ شکی نیست که اگر صلابت خود مسئولین نباشد صیانت قوانین حمایتی به تنهایی کارساز نیست و اگر صیانت قوانین حمایتی نباشد صلابت به تنهائی امنیت شغلی برای مسئول فراهم نمی­آورد. هرکس به فراخور اهمیت کارش نیاز به صلابت کسبی و حرمت قانونی دارد.
داور را مجموعه­ای از کارشناسان به صورت محرمانه نقد می­کنند و اگر نقد آنها نباشد اصلاح امر داوران و رفع کاستی­های آنان جامه عمل نمی­پوشد و اگر رسم شود که همه داور را نقد کنند داور شایسته، ایمنی نخواهد داشت و قبول مسئولیت نمی­کند و داوران درجه 2 صلاحیت لازم را ندارند که بازی شکسته شود و بازیکن­ها وقتی دیدند به جای نقد خودشان نقد داور امکان پذیر است به جای اصلاح خود به تخریب داور می­پردازند و اصلاح نمی­شوند، به همین دلیل بازی ترقی نمی­کند چون داور مصونیت نداشته است.
صلابت­شکنی از داور به نفع بازی نیست برش شیشه وقتی زیبا درمی­آید که صلابت الماس شکسته نشده باشد. خط گرفتن از اشخاص در شأن خط دهنده­گان به جامعه نیست، استبداد اصرار بر راه کج و غلط است وگرنه صلابت در راه صحیح به هیچ­وجه استبداد نیست.
نباید فراموش کنیم که دشمن کارهای زشت خود را در قالب برنامه­های قشنگ به فروش می­رساند. سم قاتل آزادی و شرافت را دربسته­بندی شکیل به عنوان کوتاه­ترین راه برای مبارزه با استبداد و خودکامگی عرضه می­کند مگر ابلیس به آدم چه گفت؟ «هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا یَبْلَى»(1) نمی­خواهی برای همیشه در بهشت ماندنی باشی؟ چشیدن همان و از بهشت بیرون گذاشته شدن همان.
هر وقت پیروان ابلیس مبارزه با تروریزم را مطرح کردند دیدیم برنامه تأسیس نوع جدید تروریزم را پیاده کرده­اند حتی در عصر صدام تروریسم در عراق وجود نداشت کدام مورد است که شخصی با ترور و بمب­گذاری در عراق از میان رفته باشد؟ گرفتن صریح و کشتن بی­باکانه ولو هفتصد نفر را در یک روز تیر­باران کنند که چرا خود را به جبهه معرفی نکردی، کشته شدن بعضی حتی مسموم شدن در تمام حکومت­­های جباران سابقه داشته است. گروهک منافقین در عصر صدام در ایران اقدام به ترور و بمب­گذاری می­کرد و چه بسا چهار امام جمعه را به مناسبت حروف اسم صدام گزینش کرده باشند صدوقی، دستغیب، اشرفی اصفهانی و مدنی را، اما آمریکا به عنوان مبارزه با تروریزم وارد عراق می­شود صدام را بر می­اندازد و رأی­گیری انجام می­گیرد و گروهی اکثریت بدست می­آورند. آمریکا می­گوید دفاع و امنیت باید با ما باشد وزیر کشور به نظر آمریکا انتخاب می­شود. به دستور وزیر کشور شیعی معرفی شده آمریکاییان، چهارده نفر از محله اهل سنت ربوده می­شوند و بعد از مدتی جنازه ایشان در همان محله رها می­شود تا اهل سنت از طریق بمب­گذاری انتقام بگیرند از آن پس گرفتن و زدن و کشتن از هر دو طرف افزایش می­یابد و هرگاه یک طرف نزدیک به غلبه بر طرف دیگر شد به هر صورت طرف مقابل ولو از طریق دولت­های همسایه تقویت شد تا کارخانه آدم سوزی خاموش نشود. ششصد کشته و مجروح در یک روز امری عادی شده است.
در افغانستان آمریکا به نام مبارزه با تروریسم وارد می­شود بعد از آن­که احمدشاه مسعود به وسیله خبرنگاران القاعده ترور شده است انتخابات ظاهری برقرار می­شود و یکی رئیس جمهور می­شود، اگر آنها با طالبان جنگ دارند چرا به وسیله هلی برد به آنها کمک می­فرستند؟ اخیراً که در انتخابات مجدد رأی آورده تا تعطیل و تجدید انتخابات پیش می­روند و بعد به ابقاء همان رئیس جمهور اکتفا می­کنند که نفس نکشد وگرنه برانداخته می­شود. کارخانه آدم سوزی نباید تعطیل شود.
در پاکستان سالها ارتش به طالبان در افغانستان کمک می­کرد حال که در پاکستان انتخابات شده و این آقا روی کار آمده است باید با طالبان بجنگد. هواپیماهای بی­سرنشین قبایل را بمباران می­کنند و طالبان و القاعده هم بمب­گذاری­های بزرگ در افغانستان و پاکستان راه انداخته است و مرتبا در حال افزایش است تا کارخانه آدم سوزی روز به روز فعال­تر عمل کند، رسالت آمریکا در هر سه کشور عراق و افغانستان و پاکستان یکی است. کارخانه آدم سوزی را استارت بزند، وقتی کارخانه به صورت اتوماتیک فعال شد که به کمک آمریکاییان نیاز نداشت آنها نیروهای خود را بیرون بکشند.
کجا شعاری را دادند و ضد آن عمل نکردند؟
در قضیه نقد رهبری نباید جوانان فریب ظاهر قضیه را بخورند و به خاکی بروند. نگاه کنید مسأله غیبت و ظهور را.امام یازدهم مورد سؤال و نقد واقع می­شود که اموالی که از طرف بزرگان شیعه خدمت ایشان ارسال شده کجا مصرف شده است؟ امام در جواب می­گوید: «اگر امامت امر مستمری است و شما به آن پایبندید چرا این سؤال از اجداد من نشد؟» و از آن پس دستور می­دهد پرده سیاهی در اتاق دیدار نصب می­شود و شیعیان از پشت پرده با آن حضرت گفتگو می­کنند و از آن زمان غیبت آغاز شد.
اخیراً که مردم از خواب غفلت بیدار شدند و امام امت به عنوان وکیل امام زمان روی کار آمد جنگ هشت ساله این همه شهید و مجروح داد و با قبول قطعنامه پایان یافت و امام تمام مسئولیت آن را به عهده گرفت، همه خانواده شهداء و دیگران به نفع امام راه­پیمایی و تجدید بیعت کردند.
چرا قائم مقام او، فریب شعارهای ظاهری خورد و گفت: "در ادامه جنگ اشتباه کرده­ایم و باید از مردم معذرت خواهی کنیم" و امام در منشور جنگ نوشت: "ما در یک لحظه هم از جنگ پشیمان نیستیم آیا از اینکه عمل به وظیفه کرده­ایم باید پشیمان باشیم"، و پانزده و اندی نتایج بزرگ را حاصل این جنگ می­داند.
چرا اکنون صحبت نقد رهبری مطرح می­شود که ایشان گفته است باید علوم انسانی از قرآن گرفته شود؟چرا اکنون که محور دوم خردادی­های سال هفتاد و شش و جریانات اخیر بعد از انتخابات به این نتیجه رسیده است که رهبری این قائد، صحیح و استوار بوده است و هیچکس به اندازه او صلاحیت چنین امری را ندارد. چرا حالا شبهه نقد رهبری مطرح شود؟
باید مواظب کلمه حق یراد بها الباطل بود در کجای دنیا یک قول فصل و فصل الخطاب وجود ندارد که در نظام جمهوری اسلامی وجود نداشته باشد؟
اصولا وجود فصل­الخطاب جزء ضرورت نظام­های کفر و نظام­های اسلامی است. بدون وجود فصل­الخطاب سنگ روی سنگ بند نمی­شود.
در آمریکا که اینقدر عربده دموکراسی می­کشد وقتی طرفداران الگور مسأله شمارش آراء را مطرح کردند، دادستانی اعلام کرد بدون شمارش آراء بوش برنده است و صداها خوابید.
یکی گفت چرا شمارش نشد؟! به او پاسخ دادند مهم نیست چه کسی کمتر و چه کسی بیشتر رای آورد، مهم این است که مقامی به این گفت و شنید پایان دهد و اگر این گفت و شنید ادامه یابد نظام از هم می­پاشد. این که وقتی سؤالی در مردم می­چرخد انرژی متراکمی در سینه­ها حبس می­شود خوب است این انرژی آزاد شود این کلمه حقی است اما نباید فصل­الخطاب کمرنگ شود.
این نهادهایی که مسئول نیستند اصلاح در آن­ها عقب می­افتد همین دلیل آن بود که به وزارت­خانه تبدیل شدند تا امکان سؤال و تحقیق و تفحص در آنها وجود داشته باشد مثل جهاد که به وزارت­خانه تبدیل شد، اطلاعات و امنیت که به وزارت تبدیل گردید. اما مسأله شورای نگهبان که اخیراً بعد از انتخابات زیاد سر زبان­هاست و گفته می­شود اگر این نهاد اعلام موضع نکند تا خیال شود جانبدارانه نظارت می­کند مطلبی است؛ قرآن می­گوید: «وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِیَمِینِكَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ»(2) تو اهل مکتب و کتاب نبودی و نمی­دانستی که کتاب چیست و خطی بدست راستت ننگاشتی اگر چنین سابقه­ای می­داشتی مبطلان درباره تو به تردید می­افتادند.
در زمان امامت جمعه به اتفاق مسئول دفترم خدمت رهبر رسیدیم مسئول دفترم برای پیروزی حقیر در انتخابات خبرگان در تلاش بود در محضر ایشان عنوان کرد که نظرتان هست که ایشان در انتخابات آتی موفق شوند ایشان گفتند: "من اظهارنظر در این گونه مسائل را بر خود حرام می­دانم" جلسه خصوصی بود و مطالب هم ضبط نمی­شد. رای آوردن یا نیاوردن مثل منی مسأله مهمی نیست اما گفته ایشان در این که حق دیگری ضایع نشود مهم است.
اما هرگاه احساس کند به دلیل نگفتن و احتیاط او ممکن است جریان براندازی اتفاق بیفتد خود را هزینه می­کند و عوارض آن را می­پردازد. عهد او با مردم و عهد مردم با او رهبری است. رهبری این نیست که خوشنام و دموکرات­منش زندگی کند اما مردم به اسارت بروند. رهبری باید در موضع اسارت مردم تقیه نکند و برای اعتراض چند انسان روشنفکر نمای ظاهربین، عهد رهبری و امانت، استقلال و آزادی و جهت حرکت کفر به طاغوت و ایمان به الله را به هیچ خوشنامی و تعریف و تمجید ظاهری نفروشد.
این هنر نیست که امت خود را وادار به پذیرش­هایی ظاهراً زیبا نماید مگر مردم عراق که حکمیت را به علی علیه السلام تحمیل کردند عاقبت از این کار چه نتیجه­ای گرفتند؟! مگر وقتی معاویه، عمر­وعاص را نماینده و حَکَم مردم شام کرد علی علیه­السلام ابن عباس را برای حکمیت معرفی کرد این چه هنری بود که امت کرد که ابوموسی را به عنوان حَکَم به علی علیه­السلام تحمیل نمود آخر چه سودی از این کار بردند؟ اگر نظارت را چنان کنیم که بالاخره دشمن مردم به دست مردم بر مردم ناخواسته حاکم شود خیانت به مردم است اما اگر اکثریت چنان خواستند چنان خواهد شد. بحث در این است که بازگشت مجدد سلطه آمریکا خواسته اقلیت باشرافتی نیست؛ گذشته از اکثریت و تا زمانی که اکثریت استقلال آزادی و حرکت به سوی تعالی دنیایی و آخرتی را می­طلبد هزینه شدن از آبرو برای همه سرمایه­گذاری است. رهبر هم هزینه کند سرمایه­گذاری است. امام می­دانست پسوند مطلقه بعد از واژه ولایت برای بعضی تحمل آن دشوار است. برای سرمایه­گذاری به نفع اکثریت از حسن­ظن جماعتی به خودش صرف­نظر کرد تا دست رهبر در آینده در دفاع از حقوق اکثریت باز باشد. اما اگر به جایی رسیدیم که مثل مردم عراق در زمان امیرالمؤمنین علیه­السلام یا مثل مردم مدینه در زمان رسول خدا صلی­الله­علیه­وآله شدیم نه این علی، که آن علی معصوم هم باشد نمی­تواند مارا نجات دهد زیرا ما خودمان نخواسته­ایم. اما امام در وصیت­نامه خود نوشت: "من شهادت می­دهم که این مردم از مردم عراق زمان علی علیه­السلام و مردم مدینه زمان رسول خدا صلی­الله­علیه­وآله بهترند".

و انشاءالله در بحث ریزش و رویش که به آن مشغول هستم مفصلاً غلبه رویش بر ریزش را توضیح خواهم داد، به حول و قوه الهی؛ والسلام علیکم و رحمة­الله.

محی الدین حائری شیرازی

1- طه/120

2- العنکبوت/48

راستی علم خمینی هم بر زمین می ماند شاید مرده باشیم!





نوع مطلب :
برچسب ها :


11 اردیبهشت 88 :: نویسنده : سنگر ساز

 هوالحیّ

این روزها در این بازار گرم جذب و دفع آرا برخی دوستان هول شدند و جملاتی را کارشناسی نشده بر زبان راندند و بعدش خودشون حرفشون و پس گرفتن البته درستش اینه که  پس گرفتندشون!!!

مشاهده کنید:

«توزیع سهام عدالت به شكل فعلی را جمع می كنم. اینگونه كه امروز سهام عدالت در كشور توزیع می‌شود بخش خصوصی را با مشكل مواجه می‌كند.»

چرخش 180 درجه ای و :

 «در همه جای دنیا رسم براین است كه برای ثبات اقتصادی دولتی كه جدیداً روی كار می‌آید تعهداتی كه دولت گذشته در مقابل مردم داشته است را ادامه دهد و بنده در صورت پیروزی این عمل را ادامه خواهم داد.»

 

مدعی پیروی خط امام و انقلابند:

در سومین گردهمایی حمایت خاتمی از موسوی کلیپی اولیل انقلاب تا ریاست جمهوری خاتمی را به تصویر می‌كشید زمانی كه خبر رحلت امام راحل كه از صدا و سیما پخش شد به نمایش گذاشته شد اكثر افراد حاضر سوت و كف زدند اما مسئولان نگهبانی سالن با فریاد شروع به صلوات فرستادن كردند تا صدای سوت و كف در میان صلوات كم‌رنگ‌تر شود.

 

میرحسین موسوی: مردم انتخاباتی می‌‌خواهند كه در آن بیم تقلب و دستكاری نباشد و رسانه‌های محدود كشور در اختیار یك فرد یا جناح قرار نداشته باشد، انتخاباتی كه در آن سرمایه‌های مردم و منابع محدود كشور در خدمت خریدن آرای مردم نباشد.

رهبر انقلاب :برخی دوستان با تكرار دروغ دشمن سلامت انتخابات را زیر سوال می‌برند .

و خیلی حرفای دیگه....

وقت نبود درست و درمون جمع بندیشون کنم.... ولی همینشم خوبه برای روشن گری اذهان عمومی.....

ته نوشت:

من کنت مولاه فهذا میرحسین مولاه

گوش بدین جالبه

سوتی سایت کلمه:

مرسییییییییییییییی

 

یاعلی



نوع مطلب :
برچسب ها :


27 فروردین 88 :: نویسنده : سنگر ساز

بسم الله

شاید:

 

دیری است به دنبال کسی می گردیم

محتاج حضور روشن یک مردیم

این است  که  از  میان  مردان  خدا

ما روی سوی احمدی نژاد آوردیم

حتما!!!

پی نوشت:

زندگی در پناه ولایت فقیه، تمرین زندگی در سایه ی معصوم است.
                                                                                                 دکتر احمدی نژاد

یاعلی





نوع مطلب :
برچسب ها :


هوالحیّ

....

مهم این نیست که من نوشته باشم... مهم اینه که حرف ته دلمو بالاخره یکی گفت....

می بینم كه حالت خیلی خوبست آقا مهدی!به حساب جهل عقل داشتم سن دنیاییت را كه توی ان به شهادت رسیدی بدست می آوردم-متولدنیمه ی شعبان 1356 شمسی- یعنی الان اگر توی این دنیا زندگی میكردی 31 سالت می شد؟عقبتر برگشتم و این یعنی تو تقریبا" هم سن الان من بودی؟ وقتی 30 بهمن سال 79 توی كوچه تان تیرهای حب خدا سینه ات را درید!!؟؟وجالبترش این است كه تو توی كوران  تقدس زدایی از معصومین و اولیا الله به آن مقام آسمانی رسیدی!

آمده ام دستم را بگیری و هفت آسمان دلت را نشانم دهی...چشمهایم را روی هم می گذارم...بسم الله!


http://ghalampress.ir/NewsImages/87/11/Large/29045.jpg

آسمان اول: از آن شب چیز زیادی یادم نیست حتی یادم نمی آید چند سالم بود؟همان شبی كه چهارده تا تابوت از استخوان فدایی های امام  را آورده بودند مسجد جامع،آن شبی كه من فقط تبرك جستن هایم روی این تابوت و آن تابوت یادم می آید!من و خیلی های دیگر انگار چهارده تا امام زاده پیداكردیم و هی پارچه های رنگارنگ و یا شاید صورتهای رنگارنگ می مالیدیم به تابوتها تا متبرك شوند و تو خودت(به من نه به محرم هایت) گفتی كه چهارده نور را دیده ای كه كنار تابوتها آمدند وتو باچشمت ثابت كردی كه اینها فقط چند تكه استخوان نیستند!بعضی ها بخاطر زجه هایت خواستند بیرونت كنند ولی انگار قضیه چیز دیگری بود!سیاهی بصورتشان ماند چون تو 14 نور را دیده بودی !السلام علیك یا نور الله فی ظلمات الارض!و من می گذرم از اینكه بعد از آنشب چند روزی كنج خانه  بیمار افتاده بودی.

آسمان دوم:نوروز 87 نبود ؟به گمانم نوروز 86 بود كه بابایت همراه هیئتمان آمده بود جنوب...توی حسینیه ی حاج همت بالاخره برایمان از تو گفت؛از نوع امر بمعروف و نهی از منكرهایت!از اینكه بجای عصبی شدن یا فحش دادن و آسیب رساندن با محبت بعضی ها را از دنبال گناه رفتن توی خیابان دنبال خدا فرستادی...

آسمان سوم:حالا كه هنوز توی آسمان سوم هستی بگذار چند كلمه هم از خانواده ات بگویم،امروز حتی فكرش را نمی كردم كه بیایم و پای درد دلشان بنشینم...آن هم چه درد دلی!برای مراسم سالگردت رفته بودند بنیادشهید و امور ایثارگران. آنجا گفته بودند ما كمك نمی كنیم چون این مراسم خانوادگیست!!من كه عقلم به افاضات آقایان نمی رسد.خانوادگی؟!مگرسالگرد گرفتن برای یك شهید كه متعلق به همه ی ماست خانوادگی و دولتی دارد؟جالب اینجاست كه بنیاد شهید ساختمان نوسازی كه10-15 سال بیشتر عمرنداشت خراب كرده اند و دارند ساختمان چندین طبقه برای خدمت رسانی بهتر!!!!!به خانواده ی شما بنا می كنند!

آسمان چهارم:توی آسمان حرف زدن كار آسانی نیست،برای همین امروز سراغ دوستانت هم رفتم تا بجای حرف زدن بیشتر بشنوم. شیخ محمد رضا تعریف می كرد ؛بزرگ شده ی همین عكسی كه توی وبلاگ زده ام را بالای سرت دیده بود و ماجرایش را از تو پرسید و تو گفته بودی برای بالای مزارم  آماده اش كرده ام!....یا یكی دو هفته قبل آسمان رفتن ،توكه تا آن موقع جایی سخنرانی نكرده بودی  بین طلاب حوزه ی علمیه ی صاحب الزمان(عج)ایلام در مورد شهید و شهادت سخنرانی كردی!!با این مطلع«مجلستان حال و هوای شهادت دارد»و جمع بی خبر از این  بود كه حال و هوای شهادت را تو تا چند روز دیگر به شهر برخواهی گرداند!*

آسمان پنجم: اینجا آسمان پنجم است مثل همه ی عصرهای پنج شنبه... از دور جوانی را دارد می بیند كه میان قبر 14 شهید نشسته و حرف می زند،مرد با خودش می گوید لابد جوانك دارد دعایی چیزی میخواند،اما حالا كه دیگر دور نیست مقابلت ایستاده تا سلامت كند اما تو كجایی مهدی درویشی؟داری با كی حرف می زنی ؟چرا متوجه این آدمی كه روبرویت ایستاده نمیشوی؟كجایی مهدی؟مگر تو صاحب این قبرها را می بینی؟دركدام آسمان سیر می كنی؟آسمان اول؟دوم؟.....پنجم؟یا؟...

آسمان ششم: من از رفقای صمیمیت شنیدم :چند وقتی را می گویند با آن چهارده نوری كه سالهاست مهمان شهرمان هستند قهر كرده بودی! آن هم تو!؟تو كه عصر های پنج شنبه انگار قرار داشتی و همیشه راس  همان روز و همان لحظه كنار قبر چهارده تا نوری كه چند سالی بود رفیقت و همكلامت شده بودندحاضر می شدی،دلیل قهر كردنت انگار همین قولی بود كه شهدا كمی بتاخیرش انداخته بودند!قرار داشتی جانت را بفروش بگذاری و چه خریداری بالاتر ازآنكه تو جنس جورت را به او فروختی؟!ان الله اشتری من المومنین...

آسمان هفتم:30 بهمن1379 كوچه  آسمان هفتم شده بود!این را گلوله ای كه وسط سینه ات جاگرفته می گفت!آن شب دری از بهشت باز شده بود تا آنهایی كه دل را صاف كرده بودند فرصت شهید شدن داشته باشند،آن شب ما داشتیم سریال می دیدیم و در فكر كلاس ودرس فردایمان بودیم..... غافل از آنكه بازهم سینه ای زخمی شد....غافل از اینكه باز جوانی میان كوچه افتاده.....غافل از اینكه بعد 1400سال هنوز غافلیم!

ته نوشت:

1)از بلاگش کش رفتم!!!

www.solouk.mihanblog.com

2) گفتم شلمچه چیكار می كردید این همه از شلمچه دم می زنی؟

گفت : توی شلمچه، مثل بچه گیامون لیله بازی میکردیم هر کس روی مین می رفت، می سوخت!!!

یازهرا(س)





نوع مطلب : دل درد، 
برچسب ها :


هوالحیّ


ماجرا از آنجا شروع شد که تیم محافظ خاتمی در خیابان آزادی،حوالی دانشگاه شریف با برخورد نامناسبی مردم را کنارزده و آنان راپراکنده کرده به سرعت حرکت می کردند و در این میان جند نفر از افراد مسن شرکت کننده در راهپیمایی به زیر دست و پا افتادند. در این میان یکی از اطرافیان خاتمی با صدای بلند فریاد زد "درود بر خاتمی"که این امر و برخورد های قبل از آن باعث تحریک مردم شده و همگی یکصدا فریاد زدند "مرگ بر ضد ولایت فقیه ".

 

دانلود مستقیم فیلم: http://sharifnews.ir/media/khatami.3gp

لینک خبر: http://sharifnews.ir/?23727

لینکی به نقل از یاری نیوز!!: http://yaarinews.com/default.aspx/n/3667/صلوات-و-شعارهای-صدها-حامی-خاتمی،-گروه-فشار-را-آچمز-کرد





نوع مطلب : سیاست بی پدرومادر، 
برچسب ها : 22 بهمن، مرگ بر ضد ولایت فقیه، خاتمی، راهپیمایی،


29 مهر 87 :: نویسنده : سنگر ساز

بسم الله الرحمن الرحیم

میگفت کاری که بدون بسم الله آغاز شود  انجام ندارد

پس :

بسم الله الرحمن الرحیم

اینجا سنگر ماست!

سنگری که به نامشان بنا شد و بناست تا ابد سنگر بماند ....

نه اینجا بلکه آنجا که اکنون نامش رابیت الحمد گذاشته ایم!!!

هم نام خیمه گاه حضرت صاحب عجل الله تعالی فرجه الشریف

 

 





نوع مطلب : دل درد، هوای تنفس جامعه، رب زدنی علما، سیاست بی پدرومادر، 
برچسب ها :




بیت الحمد
علم خمینی بر زمین نمی ماند .... مگر ما مرده ایم؟؟!!!
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سنگر ساز
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :