15 اسفند 87 :: نویسنده : قاصد

هر از گاهی از کنارش رد میشوم
نگاهش می کنم
سرد است و بی روح
مهم نیست کجا باشیم
هر کجا باشیم او هم هست ،چون قارچی خودرو...سمی بودنش را...
نمیدانم.
و ثمرات کالش شانه به شانه از کنارم میگذرند

گاهی فکر میکنم...
احتمالا خیالاتی شدم
فکر کردن به همین سادگی ها هم نیست

وهم دارم!

(این یک متن ادبی نیست حتی انتقادی هم نیست و حتی سیاسی)

... :


گاهی به این فکر می کنم که چرا بعضی از قانون های ما کارایی لازم را ندارند؟ چرا قوانین اجرا نمی شوند؟ چرا بعضی خود را فراتر از قانون می بینند؟
چرا از حیثیت قانون دفاع نمی شود؟ چرا از بی ارزش شدن آن جلوگیری نمی شود؟
یکی از این قانون گریزی ها را می گویم:
دانشگاهی که خود را آزاد اسلامی می نامد تا به حال از هرچه نظارت است و قانون فراری بوده و هیچ انتقادی را بر نمی تابد و در حالی که در جایگاه قانونی ریاستش تردید هست، به این بسنده نمی کند. پا را از فراتر گذاشته و طلبکار می شود. با کسانی که قرار است بر او نظارت کنند(مجلس) همکاری نمی کند؛ از تغییر قانون توسط نهاد قانونی مافوقش (شورای عالی انقلاب فرهنگی) سرباز می زند و با توهین و تهدید مانع از آن می شود؛ و از یک تاریخ دان و حتی یک دانشجوی مطالبه گر به جرم این که اسرارش را برملا کرده(...!) شکایت می کند.

املاک میخورد .زمین میجود.انگار سیری ناپذیری اش تمامی ندارد . اما این ها به کنار،
زمانی که دولتی قصد دارد بسیاری از این روندهای غلط را اصلاح کند، دانشگاه ما چه می کند؟ به خود این حق را می دهد که هر توهین و افترایی را نثار آن دولت کند. او به خود حق می دهد که دق و دلی اش را سر این دولت خالی کند.
چرا این ها را گفتم؟ تا آخرین قسمت این سریال چموشی ها را تعریف کنم.


جاسبی



در روزهای گذشته، انتخابات شورای مرکزی بزرگترین اتحادیه ی دانشجویی دانشگاه آزاد در تهران برگزار شد. شخصی در این مراسم به سخنرانی پرداخت که از اعضای دبیرخانه ی این اتحادیه بود و دکتر جلالی نامیده می شد.
او پس از به اصطلاح بررسی عملکرد دولت های پس از انقلاب، بدون توجه به پیشرفت های چشمگیر اخیر در کشور، ایران را در مدت 27 سال پس از انقلاب در حال پیشرفت توصیف کرد و در سه سال بعد از آن در حال پس رفت. او سپس به اشاره به اینکه در 27 سال اول 2700 نخبه بر هفتاد میلیون ایرانی حکومت می کردند و هر سال 100 نفر از آن ها در حال گردش از پستی به پست دیگر بودند، به شکسته شدن این روند در سه ساله ی بعد از آن و عبور احمدی نژاد از این چراغ قرمز [خارج کردن قدرت از دست عده ای محدود] اعتراض کرد.
اما بیت الغزل این درفشانی ها آنجا بود که او با علنی کردن میزان نفرت خود از رئیس جمهور، بارها ایشان را با سخیف ترین عبارات مورد اهانت قرار داد. با این که شرم می کنم عبارات مورد استفاده توسط این شخص وقیح را تکرار کنم،اما تنها برای تقریب ذهن به ذکر این مثال اکتفا می کنم که او در آن جلسه ی عمومی رئیس جمهور را کوتاه قد گنجشک مغز و بیسواد نامید. این در حالی است که بسیاری از دانشجویان شرکت کننده در این مراسم، از این سخنان به ستوه آمده و جلسه را ترک کردند.
مشخص است که توهین به مقامات رسمی کشور طبق قانون جرم است، اما ظاهراً نمی توان برای وقاحت های این مجموعه و مدیرانش حد یقفی را متصور بود. چرا که آنان با دلگرمی به پشتوانه های خود، راه هرگونه تندروی را بر خود باز می بینند. به نظر می رسد وجه تسمیه ی نام این دانشگاه هم، آزاد بودن از قید و بند قانون است.
و من در فکرم. در این فکر که بین مدارک ان دانشگاه و حامیانش چه رابطه ای برقرار است؟ در این فکر که چرا رئیس این دانشگاه پس از گذشت 3-4 روز از جلسه ی دادگاهش،  به دیدار یک مقام عالی رتبه ی قضایی در مشهد رفته است؟
اصلا چرا من باید به این مسائل فکر کنم؟
به نظر شما چرا قانون خود از حیثیتش دفاع نمی کند؟ چرا از بی ارزش شدن خودش جلوگیری نمی کند؟

ته نوشت:کش رفته از وبلاگ حیرتکده عقل



نوع مطلب : رب زدنی علما، 
برچسب ها : دانشگاه آزاد، دولت، احمدی نژاد،




بیت الحمد
علم خمینی بر زمین نمی ماند .... مگر ما مرده ایم؟؟!!!
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سنگر ساز
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :