|
به نام اول بی ابتدا و آخر بی انتها... با سلام توجه شما را به اعلام تقویم روز و وضعیت جوی ایران جلب می نمایم... امروز ، دوشنبه ، 12 مرداد 1388 ، میلاد علی اکبر امام حسین (علیه السلام) و مقارن با مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری است. با عبور تدریجی ابراهای متراکم نظام ، آسمان ایران امروز آفتابی و آبی بود... بدون حتی یک تکه ابر ورقلمیده! گفتنی ست تراکم این ابرها به دلیل وزش بادهای "خود دعوت" غربی بوده و خروج آنها هم ، به دلیل ورود یک جبهه هوای گرم از سویی دیگر است ؛ گویا "طوفانی" که به طوفان ابطحی نسبت می دهند هم در خروج این ابرها بی تأثیر نبوده؟! ... ارتباط مستقیمی داریم با جناب کمیل! در خصوص این خروج تدریجی... با سلام خدمت جناب کمیل ؛ مشتاقانه منتظر شنیدن تحالیل (جمع مکسر تحلیل!) کارشناسانه ی جنابعالی هستیم کمیل : با سلام خدمت جنابعالی و بینندگان محترم . آنچه قادر به بیان آن به دلیل بیبب ( سانسور) های رسانه ای هستم به شرح زیر است. گزارش های موشکافانه نشان می دهد ؛ این ابرهای متراکم که علی رغم متفاوت بودن ، گویا همگی در شمال و شمال غرب سکنی داشته اند ، هر یک به سویی در حرکتند : ابرهای سرخ منتسب به نواحی شمالی منطقه ی هاشمی قصد عزیمت به . . . مجری خبر : بله جناب کمیل ! همینک با خبر شدیم که گویا به میمنت این روز فرخنده "عمو ضرغامی" دست از سر کچل ما برداشته خبری از بیب رسانه ای نیست! لطفا کمی واضح تر توضیح بدهید ... کمیل : راستش خودم هم خسته شده بودم ...می رم سر اصل مطلب ؛ امروز تنفیذ حکم ریاست دولت دهم بود رفتم به محل مراسم ؛ حسینیه ی امام (ره) همه ی اونایی که مجوز ورود داشتن اومده بودن
سفرای خارجی هم سیبیل تا سیبیل...ببخشید ، گوش تا گوش نشسته بودن!
بعضیا پیاده بودن و بعضی ها هم سواره ! منظورم روی صندلیه....
اگه یادتون باشه تو گزارش قبلی م که مربوط به نماز جمعه به امامت هاشمی بود گفته بودم : کدخدایان همه هستند و خدا اینجا نیست! ولی جالب اینجا بود که امروز همه بودند جز کدخداها! نگران کدخداها شدم ، گفتم ازشون یه سراغی بگیرم ... رد آقای هاشمی را دنبال کردیم تا به سلمانی! رسیدیم گویا ایشان قصد داشتند زلف نداشته شان را پیرایش کنند تا در مراسم "تنفیذ" بر باد نرود. ولی ترافیک تهران و شلوغی این شهر بی در و پیکر مانع از رسیدن ایشان به مراسم شد!...
آقای خاتمی هم گویا عطای ایران را به لقایش بخشیده اند و قصد عزیمت به کشورهای اجنبی را دارند . در ضمن برای خوشایند چند خود فروخته ی اجنبی و به جهت حاضر شدن پیش از موعد ویزا حتی "درازآویز تزیینی" ! (بخوانید کراوات) هم به خود آویخته اند! مشاهده کنید...
شیخ کهن سال اصلاحات هم هنوز درگیر بی خوابی انتخابات است... لازم به ذکر است که پرخوری هم حدی دارد! به گمانم حتی در دوره ای هم که رییس بودند اینهمه پرتغال اسرائیلی را یکجا میل نکرده اند زهی مراعات
محبوبیت هم بعضی مواقع دردسرساز می شود! مثل این سید نقاش مهندس که با مدرک نداشته اش دکترای علوم سیاسی درس می دهد!!؟ این تنها مشتی ست از خروار 30 میلیونی هوادار سید
علی رغم عدم حضور کدخدایان مراسم تنفیذ هرچه باشکوهتر برگزار شد اصلا نبود آنها باعث یکپارچه شدن و خلوص پیروان امام (ره) بود... سرشناس خرده شیشه داران جمع! که قابل رؤیت بود دکتر لاریجانی است که ... !
اینم از اعطای حکم ریاست دولت دهم آقا به دکتر
به خدا لبخند "تو" با تمام دنیا قابل قیاس نیست...
. . . اللهم عجل فی فرج مولانا و امام زماننا روح کعبه المهدی (علیه السلام )
نوع مطلب : هوای تنفس جامعه، سیاست بی پدرومادر، برچسب ها : هاشمی، خاتمی، موسوی، کروبی، احمدی نژاد، دولت دهم، جمعه 22 خرداد 88 ، ساعت 10 شب : به اطاق مطالعه می روم تا در خلوت لسیت وزرای موسوی را برای چندمین بار مرور کنم ، مانده ام کروبی را کجا بزارم ، شاید هم حذفش کردم تا چه پیش آید . محسن با کسب اجازه وارد می شود . آخرین اخبار را از انتخابات در اختیارم می گذارد . خاتمی پیروزی سبز ها را به موسوی تبریک گفته ، موسوی هم مردم را برای جشن پیروزی فرا خوانده ، گویا روز یکشنبه خواهد بود . چند روز است خوب نخوابیدم ، چرت پیروزی به سراغم می آید .
گوشی همراهم زنگ می خورد ، از خواب می پرم ، آن سو مهدی کروبی ست ، عصبانی می نماید ، می گوید آقا تو این مملکت چه خبره ، خبر گزاری ها از پیروزی قاطع احمدی نژاد خبر می دهند ! می گویم بیدار که بودم موسوی جلو بود . می گوید : ای بابا « جهت اطلاع » فرشته ها باز صندوق های رای را جابجا کرده اند . باور نمی کنم . خدایا بتو پناه می برم .
تاج زاده ( مصطفی ) تماس داشت ، میگفت حاج آقا ما در نقطه عطف انقلابات رنگین قرار داریم ، اگه الان با « بیل » جلو ی این دولت نکبت را نگیریم ، بعدا اگه کل« پیل» های هندوستان را هم وارد کنیم ، قادر به ایستادگی در برابر این گدا پروران نخواهیم بود . اینا در انتخابات تقلب کردند ، هیچ کس به اینا رای نداده ، اگه فرا خوانی کنید همه مردم از شما حمایت خواهند کرد و رسانه های بین المللی که جای خود دارد و بعد مجبور خواهند شد که انتخابات را دو باره و البته با حضور سازمان های بین المللی برگزار کنند . حرف هایش قابل تامل بود . یک میلیون چادر انفرادی ، پارچه سبز ، شمع و مقداری خورد و خوراک در خواست داشت ، به فائزه گفتم ، فراهم سازد .
عفت اجازه می خواست با رادیو بی بی سی مصاحبه کند ، مخالفت کردم ، گفت خانم موسوی با همه رسانه های خارجی مصاحبه کرده و مردم را به شورش فرا خوانده . اجازه دادم اما تذکر که اعتدال را از دست ندهد . به نظرم عفت هم احساس خطر کرده ، امروز در محل رای گیری ، برگه را بالا برده و گفته : « مردم من به موسوی رای می دهم و اگه موسوی در نیومد حتما در انتخابات تقلب شده و اگر تقلب بشه از مردم می خواهیم که به خیابان ها بریزند . » ( غفت مرعشی ) گفته های عفت کارگر افتاد . به همه جا اس ام اس شد و ناظران می گفتند حتی اونا که تصمیم داشتند به احمدی نژاد رای بدند ، موسوی را برگزیدند .
بعد از نماز خبر های انتخاباتی را پی گرفتم . احمدی نژاد به صورت رسمی از طریق صدا و سیما به عنوان پیروز انتخابات اعلام شد . فائزه ناراحت است ، محسن خسته بنظر می رسد ، مهدی خوابیده . محتشمی پور از مجمع روحانیون تماس می گیرد ، می خواهند طی بیانیه ای خواستار بر گزاری مجدد انتخابات شوند ، موافقت می کنم .
دقایقی پس از انتخابات که موسوی خود را رئیس جمهور خواند ، دیگر خبری از ایشان نیست ، نگرانم ، بچه ها می گویند آخرین بار در خیابان دیده شده که با بلند گوی دستی مردم را به حضور در خیابان ها دعوت می کرده ، با گوشی همراه ایشان تماس می گیرم ، شکر خدا خاموش نیست . پیش آقای دعایی در موسسه اطلاعات است ، قرار بر این می شود که موسوی پس از نماز ظهر ، پای پیاده در خیابانهای تهران مردم را همراه خود سازد . فائزه خبر داد که محموله های چادر و شمع و پارچه سبز رسید ، هلندی ها 200 هزار چادر انفرادی اهدا کرده اند و پول پارچه های سبز را هم نگرفتند . به محسن گفتم ، تلافی نماید .
شکر خدا همه چیز بر وفق مراد پیش می رود ، مردم همچون آتشفشان در کانال های ماهواره ای شعله ور شده اند . خاتمی می گوید : این است انقلاب بی دود و تفنگ و کروبی توجه او را به دود های خیابان ها جلب می کند . پس از صرف چای ، ناطق نوری آیاتی چند از کلام الله مجید را می خواند و جلسه سران به صورت رسمی آغاز می شود . اولین سخنران موسوی است . لب هایش آشکارا می لرزد و با این حال می گوید : ما باید با تمام توان از شورش های خیابانی حمایت کنیم ، یعنی راهی غیر از این نداریم . به اتفاق حرف هایش را تائید می کنیم . ناطق ( نوری ) اعتراض می کند و می گوید ، حاج آقا شما دارید افراط می فرمائید ، مقام معظم رهبری انتخابات را تائید فرمودند . مگر شما چندی پیش نگفتید « من عاشق ولایت فقیه هستم » حال چگونه است که با شورش خیابانی موافقت می فرمائید . خاتمی پاسخ می دهد : حاج آقا نوری ، آقای هاشمی باز هم عاشق ولایت هستند ، منتها ولایتی که خودشان ولی آن باشند . موسوی می خندد ، کروبی از خواب می پرد .
جاسبی به ملاقاتم آمده بود ، وارد که شد سلام نداد ، با تعجب تذکر دادم ، توضیح دادند که حاج آقا ، یعد از نگارش نامه جنابعالی به آقای خامنه ای ، ما چنین استنباط کردیم که « سلام و علیک » به فقه سنتی تعلق داره و در حال حاضر کار ساز نیست . لذا به همه استادان دانشگاه آزاد در سراسر کشور سپردیم که فقه سیاسی مدرن را پی بگیرند و بدنبال واژه های جدید باشند و ... حوصله ادامه بحث را نداشتم . مستقیم رفتم روی اصل مطلب ، هر چه بیشتر در مورد دانشگاه آزاد بحث کردیم ، کمتر به نتیجه رسیدیم ، مترو هم آزارم می دهد . محسن گلایه داشت ، می گفت همه به من می گویند « پسر پانزده میلیون دلاری » .
از انقلاب رنگی خبری نیست ، می گویند ، دو ، سه هزار نفری هم که مشارکت دور هم جمع کرده بود ، توسط سپاهیان احمدی نژادی سرکوب شدند . از ستاد موسوی هم خبر رسید که « بچه حزب اللهی » ها ، پارچه های سبز انبار را « تک » زدند و با پیگیری هایی که انجام شد ، مشخص گردید در ستاد های احمدی نژاد ، از پارچه های سبز ما ، پرچمهایی با مضمون ا...اکبر و اسامی ائمه اطهار علیه السلام را می نویسند تا فردا در میدان ولی عصر به احتزاز در آورند . به قوه قضائیه سپردم پیگیری کند .
مللک عبدالله از عربستان تماس داشت ، سعید حریری هم از لبنان ، هر دو نگران اوضاع ایران بودند . دلداری دادند ، آیا ما داریم از هم می پاشیم ، یاد مصاحبه مهدی با مجله شهروند امروز افتادم ، گفته بود : « جناح چپ در انتخابات 84 ترک خورد ، اما از هم فرو نپاشید . این بار اگر در انتخابات 88 پیروز نشود از هم می پاشد ... جناح چپ در حال از دست دادن یک به یک نهادهای مدنی خود است . الان بحث انجمن صنفی روزنامه نگاران و لغو فعالیت ها مطرح است یا « ان جی او » های جناح چپ امکان فعالیت ندارند . یعنی نهادهای مدنی ساخته شده جناح چپ در حال تعطیلی و توقف است . پس جناح چپ باید فقط و فقط برای برد پا به میدان بگذارد . » ( مهدی هاشمی ، ش 62 ، صص 86 ، 87 )
باتفاق خانواده ، قضایای میدان ولی عصر را دنبال می کنیم ، مردم شعار « مرگ بر شاه » می دهند ، عفت می خواهد گیرنده را خاموش کند ، مخالفت می کنم ، محسن می گوید : « انقلاب همیشه فرزندان خود را می خورد » عفت می گوید ، نه « انقلاب دارد پدران خود را می خورد . »
خوابم می آید ، چشمانم را می بندم ، شعار « مرگ بر شاه » رهایم نمی سازد و کابوس ، « بت بزرگ » « ابراهیم » « تبر » « احمدی نژاد » « بت شکن » فتیله ها را پائین می کشم ، آنقدر پائین که در تاریکی مطلق فرو می روم و کسی در آن تاریکی ها می خواند : « هر آن کس که باد می کارد ، به یقین طوفان درو خواهد کرد .» بهمن عزیزی الباقی گفتنی نیست... دیدنی بود! نوع مطلب : سیاست بی پدرومادر، برچسب ها : هاشمی، انتخابات، بیت الحمد علم خمینی بر زمین نمی ماند .... مگر ما مرده ایم؟؟!!! درباره وبلاگ مطالب اخیر آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه پیوندها آمار وبلاگ |
||||